تبليغاتX
حنجره بی فریاد-وبلاگ رسمی نیماایمانی - بابای بارون ... سلام ( تقدیم به روح پاک ناصر عبدالهی )


حنجره بی فریاد-وبلاگ رسمی نیماایمانی

حواشي ترانه ایران ـ دلنوشته هاي من

سلام عزیز دل . سلام ناصر مهربان آسمان ترانه پاک ایران . سلام بابای بارون 

چقدر زود میگذره ، نه ؟ ... راستی ناصر جان ... چرا هرسال این روزای آذر که می شه هوا بارونی می شه ؟ چرا سفر تو رو به آسمون هیچکی فراموش نمی کنه ؟! یادته ؟! حالت که بد شده بود اومدم و باهات حرف زدم ؟ تا صبح گریه کردم و برات « یا فاطمه بنت نبی » رو خوندم ؟ ناصر ، به خدا امکان نداره بارون بیاد و من یاد ترانه شاهکاری که با تو تا ابد ماندگار شد نیفتم : « پشت این پنجره ها وقتی بارون می باره »   راستی مهربان دوست داشتنی ...باز هم ۱۱ آذر شد .امروز هم داره بارون میاد ... از دیروز داره می باره... من هنوز هم زیر بارون « تازه احساس می کنم که چشام بارونیه ... پشت این پنجره ها داره بارون می باره »

یاد ترانه ای میفتم که برات سرودم تا شاید پیشمون بمونی ، یادته ناصر؟ تو از ۲ آذر ۸۵ ،دقیقا  ۹ روز تو دنیای ما بودی ولی دوست نداشتی چشاتو باز کنی . انگار با همه قهر کرده بودی ... آخ ناصر ... با چه عشقی برات سرودم ترانه مو تا شاید چشاتو باز کنی ، اما تو ... بی خداحافظی رفتی رفیق خوبم . میخوام یه بار دیگه برات بخونم . بخونش خوب ؟

« خواب »

از روزگار خسته تری ، اینو نگات داد می زنه

از چش بسته ت می خونم دلت می خواد دل بکنه

تو این روزای بارونی تواین هوای بی نفس

گلایه هات حقه بگو ... بگو بریدی تو قفس

ترانه بی زبون شده ... اوج صداشو بریدن

زمزمه خونا تو صف ن ... به آرزوشون رسیدن !

صدات تو این هوای بد سکوت کودکانه شد

برای مرگ بی صدات ... اینم یه جور بهانه شد

یه خواب طولانی بد ... یه قلب پاک و بی ریا

ترانه های نیمه جون ... آوازه خون بی صدا

به خاطر گریه من ... به خاطر گریه ما

چشماتو وا کن و بخون ... ناصریا ناصریا

    ترانه ، برگرفته از کتاب شعر  «تورخالی » ــ انتشارات شانی ـ سال ۸۷

نوشته شده در دوشنبه 1387/09/11ساعت 8:16 AM توسط نيما ايماني| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ