حنجره بی فریاد-وبلاگ رسمی نیماایمانی
حواشي ترانه ایران ـ دلنوشته هاي من
تقديم به پاكي ذهن مخاطبين مهربانم « پاييز » دوباره قصه سردی هوا برگ پاییز و ... من و ... یاد شما باد آواره ولگرد و غریب تو دلم همهمه خاطره ها * بوي پاييز مي پيچه تو جون من وقتي ايوونو تماشا مي كنم سردشونه گلاي مادربزرگ برگاشونو مي گيرم « ها » مي كنم * ياد بچگي مي افتم دم مهر مثه اعداميا داغون بوديم كل تابستونو توپ و كوچه كل 9 ماهُ پريشون بوديم * پاييز اسمش بوي عاشقي مي داد وقتي سن توپ و كوچه مون گذشت حالا ديگه وقت كوچه گردي بود چه شبايي با يه لقمه نون گذشت * پي ديدنت تو قاب پنجره پي التهاب يك فرار ناب از بهونه ها پر و خالي شدن از رسيدنا تو خلسه هاي خواب * * من و عمري كه به رسوايي گذشت ... تو و عشقي كه تو پاييز رسيد ... من و دلتنگي بوي بارون ... بعد تو هيچكي بهارمو نديد !... *** پی نوشت : بند اول را قبلا اینگونه نوشته بودم : « چن روزی هس که هوا سرد شده برگ تقویما دیگه زرد شده باد افتخار نمی داد که بیاد حالا که اومده ولگرد شده » اما یکی از دوستان به شباهت این بند با یکی از ترانه های اجرا شده خانم سوسن اشاره داشتند و این شباهت ناخواسته ، مرا بر آن داشت تا بند اول را تغییر دهم .
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |









