بهترین ترانه های مخیله مان ، همان ترانه هایی هستند که ۳۰ الی ۴۰ سال قبل سروده شده اند . با نگاهی به سیر زمان و ترانه های ماندگار ، امروز به سختی می توان به اندازه انگشتان هر دو دست ، ترانه های قدرتمند که بیشتر مردم آن را دوست داشته باشند و زمزمه اش کنند را یافت . به راستی دلیل این حادثه چیست ؟
خواننده ها دیگر قدرت و شناخت موسیقایی گذشتگانشان را ندارند ؟! ترانه سرا ها به سطحی نویسی دچار گشته اند ؟! یا ملودی ساز ها نمی توانند از متن و صدا ، ترکیبی دلنواز بسازند ؟!
بنده به عنوان یک ترانه سرا معتقدم هر سه ضلع این مثلث ، بیمار است . با احترام به همه خواننده های خوبی که علم موسیقی را با طنین صدایشان آمیخته اند ، باید عرض کنم که متاسفانه حدود ۹۰ درصد این عزیزان ، هیچ شناختی بر روی شعر و موسیقی ندارند و راحت بگویم ، فقط می خواهند بخوانند ، حالا چه ترانه ای و با چه موسیقی .... ! تعدادی هم که بعنوان دوبلور ، برای خوانندگان خوش صدای دیروز و امروز ، تبلیغ می کنند و شنونده را یاد خاطرات قدیمی اش می اندازند ( که این خود ، ثواب بسیار زیادی نیز دارد ) !
آهنگسازان ما هم اکثرا مبتلایند به درد مشترک هنر . پای صحبت اساتید موسیقی هم که نشسته ام ، تائید فرموده اند که خیل عظیمی از این گروه ، اصلا تنظیم ملودی را نمی دانند و ملودی را با دهان می سازند و با کیبورد می نوازند و ... در پایان روی آلبوم نوشته می شود : آهنگساز ..... آقای ایکس )
پای صحبت چند تن از آهنگسازان جوان و شناخته شده امروز هم نشسته ام ، یعنی دراصل قرار بوده که آن عزیزان بر روی ترانه های من ملودی بنویسند . صحبت های جالبی دارند . مواردی که درد را با حجم عظیم تر از تصور بشر به دل ترانه سرا تزریق خواهد کرد : چند مورد از این قوانین لازم برای سرایش ترانه را عرض می کنم تا شما هم مانند من بیاموزید که چگونه بسرائید ترانه ای که زیبا باشد .... می فرمایند : در ترانه امروز نباید به عشق ، اشاره داشت ـ از آوردن کلمات ترانه و غزل و ... شدیدا خودداری کنید . ـ کلمات آسمون و زمین و جنگل و درخت و هر موردی که به منابع طبیعی مربوط بشود باعث افت ترانه می شود ... ! در توضیح این مورد می فرمایند قنبری و سرفراز و جنتی عطایی را نگاه نکنید ، مردم امروز عشق را آنگونه نمی خواهند . ـ تصویر سازی نکنید ، چون مردم امروز ، حوصله فکر کردن ندارند ، یعنی اصلا وقت ندارند که بخواهند فکر کنند . و دردآور ترین قسمت این نکات آموزنده ، این است که می فرمایند : به ترانه های موفق بازار نگاه کنید ، به آرش و افشین و شهرام صولتی نگاه کنید . رپ بسازید و ... .
چه بگویم ؟! یاد ترانه « حالیته » استاد صولتی می افتم ...
نازنین بدجوری من خاطرخاطم حالیته ؟ آره من عاشق جفت چشاتم ، حالیته ؟
بسیار زیباست . همین که عاشقی ، هر دو چشم معشوق را دوست دارد و تاکید می کند « جفت چشات » از عجایب دنیای عاشق و معشوق است ... و در پایان مصرع ها با عشق و احترام می پرسد .... « حالیته ؟»
یا مثلا یاد آقای آرش بزرگ می افتم که در ترانه ای که همه گیر هم شد ! نقش پتو یا همان آتروپات خودمان را بازی کرد و در کلیپ این اثر ، دختر یا همان معشوق ، صراحتا و با علاقه ای وافر می فرماید ... آرش ! بی تو سردمه ... البته آرش در ترانه های انتخابی اش پیشرفت محسوسی داشته است . برای نمونه در آخرین آلبومش می گوید : دی دی دی دی دنیا و شما باید با این قسمت کار ، حتما رابطه برقرار کنید .
چشاتو ... لباتو ... دوست دارم هم از نقاط برجسته آثار اوست . از ملودی های دزدی ایشان ( از موسیقی شرق آسیا ) نیز نمی شود گذشت .
جدیدا هم در میهمانی ها و ماشین ها شنیده می شود : « با من برقصو خودتو بهم بچسبون و .... » اصلا خواندن این ترانه برای یک ترانه سرا شرم آور است چه برسد به خواننده که آن را اجرا کند .
من منکر نیاز همه قشر ها به همه انواع موسیقی نیستم ... ما ملودی های شاد و شش و هشت می خواهیم ، رپ برای مخاطبین خاص خودش بسیار مهم و عزیز است ، کلاسیکی ها روی این ژانر تعصب دارند ... تا اینجا مشکلی نداریم ، فقط شما را به خدا نوشته های بی ارزش و بدون حرف بعضی از این آثار را ترانه های قوی نخوانید .
آهنگساز مطرحی که خوب می شناسیدش ، برای سرودن ترانه ای در یک کاست به من گفت : « خواننده را ول کن ، نمی خواهد ترانه ای قوی بسرایی ، ۶ - ۷ بیت معمولی دوست دارم و عاشقتم بنویس ، بسازم بره » و دریغ که خواننده با هزار آرزو می خواهد ترانه ای قوی و موسیقی نابی تحویل بگیرد ... و این معنای خیانت و توهین نمی دهد ؟ به خواننده کم حرمتی نمی شود ؟ به ترانه سرا و ترانه اش توهین نمی شود ؟ و مهم تر از همه ... به شعور مردم هنر دوست و هنرشناسمان بی حرمتی نمی کنیم ؟ عزیزان ... بپذیریم که رسالت سنگینی است ، حضور در مثلث صدا ، شعر و آهنگ . قبول کنیم که مردم آن چیزی را می شنوند و دوست خواهند داشت که ما برایشان تولید می کنیم . این وظیفه ما است که ترانه های قوی و با تصاویر زیبا و قابل ارجاع به خاطرات مخاطب را بسرائیم تا سفر کند به دیروز و فردایش . وظیفه آهنگساز است که ننویسد ملودی را که مخاطب فقط برای ۲یا ۳بار گوش فرا دهد و فراموشش کند . وظیفه خواننده است که اگر واقعا احساس می کند که می تواند صدای جدیدی باشد ، قدم پیش بگذارد . و دیگر نخوانند ، آوازخوانانی که نت را نمی دانند و با عبارت سلفژ غریبه اند و اگر دستگاه های استودیو را از آنها بگیرید ، می شوند یک صدای بی قدرت و پر خش . و وقتی به آنها پیشنهاد اجرای کنسرت می دهند ، می گویند حیف در آن زمان ، اجرای دیگری دارم و ... با مدیر برنامه هایم تماس بگیرید !!!!!
ترانه سرا ها هم بیمارند . اشعار تکراری و بعضا از روی تقلید ۱۰۰ درصد . پشت هم صفحه گذاشتن ها و دوستی های ظاهری در انجمن ها و لابی های مخفی با خوانندگان و آهنگسازان ، برای تخریب همترانه ای که حقش این رفتار نیست . نداشتن مطالعه و تکرار مضامین ۱۰۰۰ بار گفته شده و .... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
ایرانی زندگی کنیم ، هنرمان ایرانی و ناب می شود ....
شک ندارم


