تبليغاتX
حنجره بی فریاد-وبلاگ رسمی نیماایمانی



‌سلام . پس از آن بي عدالتي آشكاري كه در فستيوال ترانه هاي سرزمين مادري رخ داد و حدود ۵۰ روزي كه اين وبلاگ را به روز نكرده بودم ، دور نشستم و فقط تفكر كردم ، بسياري از دوستانم را به خوبي شناختم ، محبت بي رياي برخي را ، كم انصافي برخي را ... كه البته خرسندم اين گروه دوم اندكي بيش نبودند ...

دوستان چه با معرفي خود و چه با عناوين دروغين يك برگزيده و ... چقدر سعي كردند با درج كامنتهايي در اين وبلاگ و همچنين وبلاگ فستيوال ، مرا حاشيه ساز معرفي كنند و شعله اوليه تمام اعتراض های درست و نادرست ، مودب و بی ادب و ... را به من نسبت دهند !!! اما خداي را سپاس كه با حمايت او و مخاطبين بي نظير و مهربانم نتوانستند .... خود آن بزرگواران !!! هم نيك مي دانستند كه اخبار من موثق بود و داوري ها به هيچ وجه يكسان نبود و داوران هيچكدام همه ترانه ها را نخوانده بودند و چيزي به نام ميانگين نمرات داوران و بررسي اوليه و فيلتر سلامتي ترانه ها در فاز ابتدايي و ... به هيچ وجه در اين فستيوال رخ نداده بود ... و نامه من گواه ادعایم بود که بر خلاف ادعای دوستان !!! نه به مهدی موسوی و نه به هيچ داوري توهين ننمودم و تنها پروسه قضاوت بيش از  ۲۰۰۰ ترانه را در يك هفته نقد كردم. ( نامه هنوز هم در مطلب قبل از همین متن در وبلاگ بنده موجود می باشد )

 چقدر خرسندم كه آن حق كشي دوستان !!! در داوري ها ، باعث شد دوستان جديدي پيدا كنم و نيز ، با دوستان قديمي كه مدتها از آنها بي خبر بودم ، دوباره همراه باشم. دوستان عزيزي كه صداقت را در بطن پيغامهاي صادقانه شان حس مي كردم ... ، شاعر بزرگوار و دوست دردانه ام غلامرضاسليماني ، همترانه ام عليرضا آقايي راد دوست داشتني ، مهراز بيک محمدی مهربان ، خانم منصوره متصدي ، محمدرضاي مهربانم كه بسيار از پيداكردنش در اين دنياي بي رحم مجازي خرسندم ، فرهاد قربان پور عزيز كه طرح نام من را زير عكسم برايم هديه فرستاد و من نيز با افتخار در وبلاگم قرار دادم و از او بسيار سپاسگزارم  ،  مهدی حاج منوچهری  ، مهرزاد روشن ، خانم نسترن زمانی ، ميلاد تقي پور ، وحيد آرام ، اسماعيل پناهی ، امير مهبود ، علی رستم نژاد  ، خانم گلناز گلزاری ، خانم الهام قريشی ، وبلاگ خوشه چين ، خانم هديه ، معراج آشتياني ، فريدون شرافتی ، خانم نرگس کيان ، خانم دلارا ، حميد علويان و ... خيلي ديگر از دوستان ديگر كه چون كامنت محرمانه گذاشتند ، به احترامشان ، نامي از آنها نمي برم تا حرمتشان حفظ شود و برايشان در جلسات ترانه مشكلي پيش نيايد ... عزيزانم مرا با پيامهايتان بسيار شرمنده كرديد . بار مسئوليتم را سنگين تر كرديد . دوستتان مي دارم ... صادقانه

با ترانه اي به روز مي كنم تا شايد از شرمندگيم در قبال شما خوبان كمي كاسته شود  ... راستی به خاطر پرسش خیلی از دوستان نازنینم در مورد آدرس دقیق محل فروش کتاب تور خالی  ، ضمن تشکر از ناشر و دوست همراهم ( آقای مجید صالحی )عرض می کنم که با استعلام صورت گرفته انتشارات ، قطعا کتاب در خانه شاعران ایران موجود است . آدرس : میدان انقلاب - رو به روی دانشگاه - طبقه پایینی پاساژ فروزنده - خانه شاعران ایران

« ديوونه »

سكوت مي كنم ولي بغض چشامو چاره كن

واسه نمردنم بمون ... دوباره استخاره كن

سكوت مي كنم همين ... فقط چشامو جا نذار

منو تو اين قبيله مرده و بي صدا نذار

شكستنت فاجعه بود ... قصه رو از سر بلدم ...

با بي محلي رد نشو... خودم مي دونم كه بدم

هيچي نمي گم كه صدام ... گريه مردونه نشه

صدام شبيه مردي كه خيلي پشيمونه نشه !!!

با اين ديوونه بازيا حس غرور مي كنم

بدون تو مرگه ولي .. از تو عبور مي كنم !!

همين غرور لعنتي كه بسته راه خواهشو

داره تو گوشم مي خونه ... بايد ببندي راهشو

ديدي چه ديوونه م عزيز ؟ مي گم برو مي گم بمون !‍...

غرور و مي شكنم واست... نموني مي ميرم ... بمون 

شروع قصه ما شديم آخر قصه من نشو

ديوونه مي ميره واست ... به حرمت خونه نرو

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/08/11ساعت 12:33 PM توسط نيما ايماني |