تبليغاتX
حنجره بی فریاد-وبلاگ رسمی نیماایمانی



مهدی موسوی عزیزم سلام

برای شلوغ کاری متولد نشده ام و اصلا بلد هم نیستم . اما به عنوان عضو قدیمی انجمن ترانه و کسی که می دانم مرا ، ترانه هایم را ، قلمم را و کتابم را بسیار خوب می شناسی ، از تو یک درخواست دارم . فقط اینکه معرفت کنی  و پاسخم رابدهی ...

مهدی موسوی عزیز ، من هم به سان تو نیک می دانم که ترانه باید از خودش دفاع کند ، نه ترانه سرای آن اثر ، اما عزیز ، تنها به من بگو طبق کدام استاندارد ترانه های من در بین این همه اشعار برگزیده مرحله اول داوری ها نیست ؟  خیلی ازدوستان قدرتمندم را در بین اسامی دیدم و شادان شدم ، که حضور آنان عین حق است ، اما برادرم ، عزیزم ... ترانه سراهایی که هم من و هم تو به ضعف سوادشان و تالیفشان و کلامشان و ترانه های بی حرفشان واقفیم هم در این لیست به چشم می خورند . چرا ؟ کسانی که هنوز با ضعف مفرط سواد ادبی و شناخت ترانه دست و پنجه نرم می کنند و با ترانه هایشان در جلسات انجمن باعث رفع خستگی حضار بوده و هستند . تو خود نیک می دانی که قصد تخریب و توهین به آنان را ندارم و اسامی شان را تو هم می توانی به راحتی در مرور دوباره لیست برگزیدگان بیابی ... آیا کذب می گویم مهدی جان ؟ آیا باید بپذیرم که هیچ دستی در کار نبوده است که از اشعار من به راحتی بگذرید ؟ 

مهدی عزیزم ، مگر فستیوال ترانه در سطح کشور ، برای شناسایی اشعار سالم و قدرتمند برگزار نشد ؟ مگر قرار نبود سربرگ بالای اشعار که نام شاعر بر آن حک شده ، کنده شود تا فقط ترانه ها انتخاب شوند ، نه شاعران آنها ؟ ... نمی دانم ... اما حس خوبی ندارم . احساس می کنم قبل از خوانش اشعار بعضی دوستان ، تنها با رویت نامشان ، انتخاب یا عدم انتخاب صورت گرفته است ! واقعا نمی دانم ... اما در درون ، به صحت حس خویش ایمان دارم .

مهدی موسوی بزرگوار ، نمی خواهم خدای ناکرده سوءتفاهم پیش بیاید که بنده ادعای مقام های برتر فستیوال را دارم که به حقیقت اینگونه نیست و من جایگاه خویش را در بین شاعران ترانه سرا می دانم و برای کسب مقام های برتر باید بیش از پیش تلاش نمایم اما عزیز دل ، عدم حضورم در بین ۷۳ شاعر برگزیده برایم هیچ معنایی به جز آن که شرح دادم ندارد .

به تصمیم تو که از بهترین اعضای انجمن ترانه بودی و هستی و اساتیدم که در کسوت داور در این فستیوال حضور داشته اند احترام می گذارم چون بسیار دوست می دارمتان . اما عزیز دل ، دل شکستید ، همین ...

ادعايم نه كلام است نه برگي در باد
همه احساس من آنست كه خود مي دانی ...

همترانه ات ... نیما ایمانی

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/26ساعت 10:1 AM توسط نيما ايماني |



طنین صدای استاد شجریان را و مردم دوستی اش را بی حد دوست     می دارم . اشعار پراحساس فریدون مشیری نیز نیازی به بیان این حقیرترین ماهی دریای بی کران ادبیات پارسی نداشته و ندارد . اما تلفیق صدای بلندپرواز آریایی با شاعر سراینده عشق ، جان هر عاشقی را می نوازد .

 

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.

برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟

گرفتم در همه احوال ، حق گویی و حق جویی !!
و حق با توست !!
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست…

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار

برای دانلود آهنگ ، بر روی همین جمله کلیک فرمائید

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/19ساعت 11:39 AM توسط نيما ايماني |



سلام - طبق قولی که در مطلب قبلی داده بودم و البته دستوری که در قسمت نظرات به بنده داده بودید ، به استحضار می رسانم که بنده از پنجشنبه گذشته به خانه ترانه سرایان ایران پیوستم و اگر مشکلی پیش نیاید هر ۵ شنبه در آن انجمن حاضر خواهم بود . جایی که خیلی از دوستان ۸-۹ سال پیش را می شود یافت و البته انجمنی که با ریاست مسعود امامی عزیز با صمیمیت فراوان ، اما بسیار جدی پیش می رود و به راستی که از ترانه ها و نقدها لذت بردم . محل و زمان تشکیل این جلسات ، روزهای ۵شنبه از ساعت ۱۷:۳۰ الی ۱۹:۳۰ در سالن آمفی تاتر سینما ایران می باشد ... و یک ترانه قدیمی...

«  كوير  »

يادمه اسيري مو ، توي چنگال كوير

من درختي بي رمق ، از زمونه سير سير

تن ترد و پوك من ريشه تو خاكي نداشت

لب صحرا پر شن ، حرف نمناكي نداشت

وقت شن باد عزا وقت ترسيدن من

مثه خاراي كوچيك ، تو هراس گم شدن

دنيا بد بود واسه من ، آخه دنيايي نبود

يه كوير و يه سراب ..... زير گنبد كبود ….

قصه داش تموم مي شد ، مثه قصه هاي بد

كه دل ابرا گرفت …   ، غصه ها شو ناله زد

ابرا باريد روي دشت ، رو تن خشك درخت

جون گرفت خاك كوير ،خنده زد زمين سخت

رگ و ريشه هاي من ، همه مديون تو شد

رگ و خون شاخه هام ، همه همخون تو شد

من درخت قصه م و بيابون يه سرگذشت

تو صفاي قصه اي ، نميشه از تو گذشت

                                        ترانه سرا : نیما ایمانی ( برگرفته از کتاب تورخالی- انتشارات شانی )

 

+ نوشته شده در شنبه 1388/06/14ساعت 7:38 AM توسط نيما ايماني |