ترانه و ترانه سرایی و انجمن های ترانه در تهران بزرگ ما برای خود داستان های جالبی داشته و دارد . این کتاب پر است از صفحه های خوب و شیرین و پر است از صفحه های دردآور و دل شکن . از سال ۷۹ همه یکی بودیم . هر هفته پنجشنبه ها... مثل یک خانواده ... تا روزهای نازیبایی در سال های ۸۲ و ۸۳ که خانه ترانه سرایان ایران ( همان انجمن دوست داشتنی سال ۷۹ و ۸۰ که در فرهنگسرای قانون ، هر هفته ۲۰۰ ترانه سرا را پذیرا بود و پس از مدتی به فرهنگسرای شفق نقل مکان کرد و بعد ... سه تکه شد )
می بینید ؟ درست مثل طلاق بود برای بچه های یک خانواده . هر کدام از ترانه سرایان نامی به سوی انجمنی تازه تاسیس شتافتند . انجمن های ترانه دکتر افشین یداللهی ، محمدرضا حبیبی و مسعود امامی ( آن روزها خانم لاری پور هم در آن انجمن حضور پیدا می کردند ) از دل خانه ترانه بیرون آمدند . و هرکدام از اعضاء شدند عضو یکی از سه انجمن ترانه سرایان .
پذیرش این فاصله های نامفهوم ، هنوز هم برای من دردآور است ... و هنوز هم دلتنگ تمام آن عزیزانی هستم که در انجمن های دیگری عضو هستند ( آقای دکتر یدالهی عزیز که بسیار از ایشان آموخته ام ،خانم نیلوفر لاری پور که هنوز هم روزهای ابتدایی حضورم در انجمن را با یاد نقدهای سازنده ایشان به یاد می آورم بسیاری دیگر چون یغما گلرویی مهربان که اصل قضیه حضور بنده در انجمن ترانه سرایان ایران از جلسه ای که ۸-۹ سال پیش با ایشان در دارینوش یوسف آباد تهران داشتم شکل گرفت و ... )
چرا باید دوستان دیروزی راضی به این فاصله ها باشند ؟
بگذریم ، بنده نیز چون نمی توانستم همزمان در هر سه انجمن حضور یابم با دعوت آقای محمدرضا حبیبی ( مدیر انجمن ترانه ای که آن روزها مهر نام داشت ) و به خاطر زمان آزادم در روزهای دوشنبه که فارغ از تحصیل بودم ،به انجمن ترانه مهر پیوستم ... انجمنی که با زحمت به جلساتی ۲۰ نفره می رسید . کار دشواری پیش رویمان بود . شناساندن انجمن ترانه سرایان به دوستداران ترانه ، تثبیت کمیت ، افزایش سطح ترانه های اعضای آن روز انجمن ( که چنگی به دل نمی زد ) و... چشم بر هم گذاشتم و دیدم شدم عضو هیئت مدیره و مجری انجمن مهر . برای اعضاء کارت چاپ کردم . با کمک مدیر انجمن هر چه داشتیم گذاشتیم تا ترانه مهر هم مطرح بشود ... و شد . بسیاری از اعضای خانه ترانه سرایان سابق ، به انجمن ترانه مهر پیوستند . اسامی که حضور هرکدامشان قوت قلب بود و جلسات ما را دلنشین می نمود . علیرضا راهب بزرگوار ، علیرضا بندری دوست داشتنی ، استاد کتابدار فرهیخته ، نادر بختیاری ، رسول یونان ، افشین سیاه پوش ، آرش نصیری ، علیرضا آقایی راد ( درویش مسلک و آزاده که بسیار دوست می دارمش )، نیما ایوبی ، علیرضا آذر ، استاد خلیل جوادی ، رها شایان ، نیما درخشان ، محمد وثوق ، نیما کوکلانی ، حسین متولیان عزیزم ، حسین غیاثی عزیزم ، رستاک حلاج مهربانم ، آقای بیات ، مهدی استخر خوبم ، امیر پیرنهان ساده دل ، سید مهدی موسوی ، حمید یکتا ، مجید صالحی عزیز که کتاب من بسیار مدیون او و مهربانی های اوست و خیلی از ترانه سرایان مطرح که دلیل نبردن نامشان در این مطلب ، تنها عدم یاری حافظه نگارنده می باشد و پوزشی می طلبد از طرف بنده که حتما اساتید من بنده را خواهند بخشید.


نمی خواهم مطلب بالا بلندی بشود ، پس خلاصه تر می گویم . آرام آرام ترانه مهر شناخته شد . این را می شد از حضور ثابت حدود ۱۰۰ نفر در هر جلسه درک کرد . اعضا انجمن مشتاقانه ترانه می گفتند و رشد می کردند ، هرچند نوپا بودیم اما در فضای مجازی اینترنت ، در روزنامه ها و خبرهای فرهنگی هنری شهرمان ، همیشه نامی از انجمن ما هم بود و با همین ها آرامش می بافتیم که زحماتمان به هدر نرفته است . هيئت مديره اي يكدست و دوست با حضور امير پيرنهان ، مهدي موسوي ، نوشين صفا ، مدير انجمن و اين حقير .

اما ... امان از این کلمه « اما » که هرجا به کار می رود پای دلی شکسته در میان است . سیاست های غلط و خاله زنکی تصمیم گیرنده اصلی انجمن ، حرف بردن ها و حرف آوردن های بچه گانه برای تخریب یا بدست آوردن دلی که ارزش و وجهه انجمن را روز به روز کمتر می کرد . به شهادت همه اعضای واقعی انجمن ، این حقیر تمام تلاش خود را به کار می بستم تا با اجرای خودم و جذاب نشان دادن بساط نقد و ترانه خوانی جلسات ، انجمن را از این روش منسوخ مدیریت آن رهایی بخشم ... ایزد مهربان را شاهد می گیرم که در پایان خیلی از جلسات ، اعضاء برای گله گذاری از مدیریت نزد بنده می آمدند و بسیار شاکی و نگران از فرداهای تلخ انجمن ... و اینجانب با دلداری دادن و بیان این مسئله که ایشان هم دلسوز انجمن هستند ، مدیر ما هستند و باید از ایشان حمایت کنیم تا بتوانیم به اتفاق ، انجمنی قدرتمند داشته باشیم ... خلاصه با هر ترفندی آن بندگان خدا را تا حدی راضی از وضعیت ، بدرقه می کردم ...اما دریغ که باز هم اخباری از زندگی خصوصی بسیاری از اساتید ترانه با کلامی آلوده به دشمنی در گوش من و همترانه هایم خوانده می شد ، گویی مدیر انجمن کمر به نابودی ترانه مهر بسته بود .


و در پاییز سال ۸۷ ، پس از ۵ سال زحمت ، به این نتیجه رسیدم که برای حضوری محکم و با ایمان در جلسات شعر ، بهتر است چند ماهی از انجمن ترانه سرایان مهر فاصله بگیرم و این کار را انجام دادم تا اوایل مرداد سال ۸۸ که پس از حدود ۷ ماه دوباره به ترانه مهر سر زدم تا ببینم آیا انجمن ما به حال قبلی خود برگشته است یا نه ؟ عمدا در اوسط جلسه به انجمن رفتم تا تعداد اصلی آن حتما آمده باشند در راه پله های فرهنگسرا دلم می تپید به شوق و ... درب را که باز کردم ، خودم و دلم پاسخمان را گرفتیم . انجمن ترانه مهر با حدود ۲۰ نفر برگزار می شد . مانند همان ۸ سال پیش . مجری مدیر انجمن بود .به شنیدن اشعار پرداختم . یک شعر سپید خوانده شد و ۲۰ دقیقه نقد شد . منتظر نفر بعد ماندم تا ترانه اش را بخواند ، اما نفر بعد غزلی خواند و حدود ۱۵ دقیقه نقد شد . شاعر بعدی هم سپید سرا بود و جمعیت حاضر که ظاهرا ۹۹٪ سپید سرا و غزل سرا بودند با علاقه به نقد پرداختند. انتظارها به سر آمد و خانم فاطمه جعفر پور ( از قدیمی های ۸ سال گذشته انجمن ) بالای سن رفت تا ترانه بخواند . ترانه اش بسیار زیبا بود اما ... ترانه ایشان اصلا نقد نشد و آقای محمد رضا حبیبی مدیر دلسوز انجمن ترانه مهر !!! فرمودند ببخشید وقت کم است و ایشان را به سمت صندلی شان رهنمون ساختند و شاعر بعدی که از سپید سرایان قهار بود را به پشت تریبون فراخواندند . اینجا بود که برنتابیدم و لب به اعتراض گشودم که آقای حبیبی چرا با ترانه در جلسه ترانه اینگونه برخورد می کنید ؟ و ایشان هیچ پاسخی جز این نداشتند که :« در مورد نحوه اجرای جلسه بیرون از جلسه صحبت خواهیم کرد »
مخاطبین مهربان ترانه ، دوستان بزرگوارم ، بدانید که به نظر بنده هم حضور سپید سرایان و غزل سرایان در جلسه ترانه بد نیست ، که خود ما هم همیشه میزبان این خوبان بودیم ، امثال آقای عابدی غزل سرا از مصداق های سخن بنده است . اما این که جلسه ترانه ۲ ساعته ، ۱۰ کار سپید داشته باشد و ۹ کار غزل و تنها یک ترانه ( یا با رعایت دلسوزی دو ترانه ) فاجعه است . با حالتی خاص به نحوه اجرای مجری می نگریستم ( مدیریت محترم انجمن ) که البته ایشان بنده را برای اعضای محترم غیرترانه سرا معرفی نمودند تا آن عزیزان بدانند بنده کیستم !! به هیچ وجه قصد ندارم بگویم حضور من ارزش است و دستاوردهای انجمن ترانه سرایان مهر در این ۵ ساله را به خود نسبت دهم ، اما حق بدهید از بغض بترکم که در آن ۲۰ نفر شاعر حاضر در جلسه نیز، تنها ۳ الی ۴ نفر از اعضای قدیمی بودند . با نگاهم به حامد صوفی پور عزیز که ترانه هایش را دوست می دارم فهماندم که دردم چیست .

سرتان را درد نمی آورم عزیزان دل . آری ... انجمن ترانه سرایان مهر که پر بود از شور و اشتیاق ترانه و گاهی تا ۱۲۰ نفر در هر جلسه برای شروع آن بی تاب بودند ، با عدم مدیریت صحیح یک نفر !!! به قهقرا رفت . کجایند اساتید ترانه آقای حبیی عزیز ؟ چه کردی با انجمن مهربان مهر ؟ علیرضا آقایی راد و نیما ایوبی و علیرضا راهب و استاد کتابدار و تمام عزیزانی که نامشان را در ابتدا بردم کجایند ؟ چرا دیگر پایشان را در جلسات شما نمی گذارند ؟ ایراد از همه آنها است و شما مشکلی ندارید ؟ سخت یقین دارم که برای عدم حضور همه اعضا قدیمی نقشه داشتید و متاسفانه موفق شدید . حکومت ترانه مهر از آن شما ... که این حقیر و باقی اعضای دلشکسته ترانه مهر ، به جلسات به چشم حکومت نمی نگریستیم و با دلهایمان به سوی ترانه می شتافتیم ... و چقدر ظلم که به ترانه روا داشته شد به این نیت باطل که با بریدن پای اساتید ، به تنهایی می توان بر دو پا ایستاد و فریاد انالحق زد . خیر قربان ... سخت در اشتباهید .


پی نوشت :
در ۱۵ روز گذشته چندین تماس با بنده گرفته شد ( یا تلفنی یا به صورت کامنت های خصوصی در همین وبلاگ ) و بعضی از دوستان عزیزم در ترانه مهر دلیل عدم حضور بنده را جویا شدند که در بالا دلایلم را نوشتم و به یاد آن روزها چند عکس قدیمی انجمن که مربوط به سال ۸۵ است را هم مابین مطالب گذاشتم . همان روزهایی که خودم در کنار و همدوش باقی ترانه سرایان با دقت و عشق به ترانه های خوانده شده می پرداختیم .... نه با دشمنی و عناد و بدخواهی در لباس قلابی رفاقت!!!
دست همه شما عزیزان را می بوسم . نیما ایمانی هنوز هم کوچک همه شما است و دلش برای مظلومیت ترانه می تپد . هیچ ادعایی هم نداشته و ندارد ... اما در شرایط فعلی به هیچ وجه نمی توانم در آن انجمن حضور یابم . در اولین فرصت که تحصیل اجازه فراقت دهد حتما در انجمن های دیگر ترانه در تهران شرکت خواهم کرد
زنده باد هنر ایران زمین - پاینده باد ترانه مظلوم و پاک
« قطار »
حرفاي نگفته مو به كي بگم ؟
قصه مردي كه بي صدا شكست
گله هاشو از خودش دزديد و برد
ديگه چشماشو رو غصه ها نبست
تازه با بي كسي آشنا شده بود
رَف ولي به بي خيالي نرسيد
غم تنهايي شو ارزون نفروخت
ديگه منت خدارَم نكشيد
قصه مو به كي بگم كه ناخوشم !...
گريه داره چشامو كور مي كنه
اين قطاري كه مي خواس باهاش برم ...
داره چشماتو ازم دور مي كنه !
به خودم نمي تونم دروغ بگم
هنوز هيچي نشده تنگه دلم
تو كه بي خيال قصه مون شدي ...
مگه من مثل تو از سنگه دلم ؟!
گريه رو شونه تو عالمي داشت
ديگه قصه اي غريبونه نبود
همه رودخونه ها دريايي مي شد ...
ديگه ديوونه اي ديوونه نبود!
حالا اون روزا گذشته ن ... مگه نه ؟!
ديگه تيغ نفرتت سمت منه
باشه بانو ... ديگه تنهات مي ذارم !
امضا... مردي كه داره جون مي كنه ترانه سرا : نيما ايماني


