سلام . دلی برای سرودن نداشتم . کاغذ ، سفید مانده بود و قلم مبهوت . تصمیم گرفتم بعد از مدتها از ترانه های قدیمی ام در وبلاگ استفاده کنم . یادش به خیر ...اين ترانه روي ملودي بسيار دلنشين ايمان بيگي سروده شد .مانند همیشه از نظرهای کارشناسانه شما مهربانان گرامی استقبال می کنم .
« ناتموم »
وقتي رفتي ، همه قصه ها بد شد ...
آسمون چشم من اشكُ بلد شد ...
مي دوني ! من اين روزا خيلي خرابم
آخه غنچه دلم بي تو لگد شد
مي ميرم ، بي تو بمونم مي ميرم
شب چشماتو نبينم مي ميرم
كي ميگه عاشقي معنا نداره ؟
من عاشق با تو معنا مي گيرم
رو مي گيرم از خودم تو بهت خونه
پريشونم كه سياهه شب و روزم
خيلي مونده بود بخواد قصه تموم شه
خيلي مونده بود بخوام بي تو بسوزم
تنهايي دنيا قشنگ نيست واسه من
زندگي خوش آب و رنگ نيست واسه من
قصر عشقمون يه مخروبه شده
ديگه جايي نيست براي ما شدن
چشمك ساعت ديوارُ مي فهمم
غصه هاي مثه آوارُ مي فهمم
حالا نوبت منه مي خوام رها شم
ضربان قلب بيمارُ مي فهمم
برگرفته از کتاب ترانه نیما ایمانی (تورخالی) - انتشارات شانی - منتشر شده در بهار ۸۷
۱۷ ارديبهشت - نمايشگاه كتاب - غرفه شاني - روزي فراموش نشدني براي من - در كنار دوستانم و مخاطبين مهربان تور خالي . از مجيد صالحي كه ياور من و ترانه هايم بوده و هست ، از آقای حسینی نژاد ( خبرنگار خبرگزاری ایلنا ) به خاطر مصاحبه تخصصی شان و نيز از همه شما بزرگواران كه با حضور خود و محبت هاي بي دريغتان مرا مانند هميشه شرمنده لطف خويش كرديد سپاسگزاري مي كنم. البته مانند هميشه اين نمايشگاه نيز خالي از حاشيه هاي نامهربان نبود كه دوست ندارم در موردشان بيش از اين بگويم . خوبی ها همیشه زیباتر هستند . پس نامهربانی ها را فراموش می کنم .


جمع كوچكي از ترانه سرايان- غرفه شاني- از چپ به راست : ميلاد تهراني - ايمان نعمت اللهي - نيما ايماني - حسين متوليان - عليرضا مرتضي قلي - محسن رزوان - صالح سجادي - منصوره لمسو - اميرحسين ضيائيان

در كنار يار همترانه ام ، حسين متوليان مهربان

در كنار دوست خوش قريحه ام ، ميلاد تهراني دوست داشتني
تصوير بنر تبليغاتي و ابتكار زيباي انتشارات شاني ( پكيجي از هفت كتاب ترانه با عنوان هفت ترانه) كه خوشبختانه با استقبال خوبي از طرف مردم هنردوست كشورمان مواجه گرديد .



