عاشق بوی نم کشیده کوچه ام و آسمانی که با دلی گرفته و پراشک ، با زبان بی زبانی می گوید : « هنوز هم می خواهم ببارم » و ... من که همیشه عاشق باران بوده ام ، فقط لبخند می زنم و ... منتظر می مانم .
*
سلام بر همه مهربانان دنیای ادبیات پارس
بر خود می بالم ... مثل بچه ها شبها را می شمارم ... آخر پس کی ۱۵ اردی بهشت می شود ؟ شب تولد نمایشگاه کتاب ... شادی کمی نیست ... دیدار رفقای شاعرم و آنهمه کتاب شعر و عشق !...
چه چیزی از این بهتر ؟ « تور خالی » من باز هم در غرفه انتشارات محترم « شانی » منتظر همصحبت می گردد !... منتظر نغمه خوان های ترانه دوست ... کوچه گرد های عاشق ... و می خواهد برای خود رفقای جدید و جاویدی پیدا کند ...
باز هم از « مجید صالحی » دوست داشتنی سپاسگزارم ، به خاطر تمام محبت هایش به من و کتابم ، هم در نمایشگاه سال گذشته و هم امسال و بسیار خرسندم که نام انتشارات وزینش بر کتاب من حک شده . در ضمن نظر به پیگیری های مهربان شما خوبان ، به استحضار تمامی مخاطبین همیشه بزرگوارم می رسانم که با لطف دوستان خوبم در نشر شانی ، بنده در روز پنجشنبه ۱۷/۰۲/۸۸ از صبح ، میهمان مهربانان غرفه شانی خواهم بود و منتظر زیارت شما و شنیدن هرگونه نظر کارشناسی شما خوبان در مورد کتاب « تور خالی ».
آدرس : مصلاي تهران - سالن شبستان ( سالن اصلي ) راهروي شماره ۱۹ - غرفه شماره ۱۹ - نشرشاني
نمایشگاه کتاب ، زیارتتان می کنم .


