خداوندا !
در اين سالي كه در پيش است
نمي دانم چه تقديري مرا فرموده اي ، ليكن
در آغاز طلوع روشن سالي كه مي آيد ...
كمك كن تا رها سازم ز خود ...
من كوله بار يك هزار و سيصد و افسوس
هزار و سيصد و اندوه
*
خدايا مهربانم كن
تو چشمان مرا با نور خود بگشا
تو لبخند رضايت را عطايم كن
بفهمان زندگي زيباست
*
خداوندا !
تو راه سبز ايمان را نشانم ده
تو نيكي پيشه ام فرما ...
كه راه حق ، صبورانه بپيمايم
و هرگز من نباشم از زيانكاران
رفيقا ! مهربانا ... عاشقم فرما
مرا در شط پر مهر گذشتت شست و شويم ده
تو پاكم كن ... قرارم ده
كريما ... دست هاي گرم و لبخندي عطايم كن
*
تو اي نزديك تر از من به من
اينك مرا درياب ... پناهم ده
تو ذكرت را عطايم كن
كه با يادت دلم آرامشي يابد
حبيبا قدردان خوبي ام فرما
*
تو اي گرداننده دل ها و چشمانم
تو اي تدبير بر هر روز و هر شامم
تو چرخاننده احوال اين دنيا
بگردان حال من را سوي آن حالي كه مي داني
تو آرامش عطايم كن
*
خداوندا نمي دانم چه تقديري مرا فرموده اي اما
براي مردمان خوب اين وادي
عطا فرما
هزار اميد
هزار و سيصد آگاهي
هزار و سيصد و هشتاد بهروزي
هزار و سيصد و هشتاد و هشت لبخند زيبا را
بوی عیدی ، بوی توپ ، بوی کاغذ رنگی ، بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو ... بوی یاس جانماز ترمه مادربزرگ ...
خدايا... صداي پاي بهار مياد ... صدايي که هر سال با خودش شادي مياره ... سر هفت سين ... دلا تند تند مي زنه و وقتي توپ سال جديد توي قلبت مثل توپ مي تركه ، خود به خود بغض مياد و راه نفستو مي گيره ... البته اشك شوقه و حس غريبيه كه با حافظ خوني و دعا مي توني آروم بشي ... ولي ...
امسال نمي دونم سر سال تحويل مي خواد چه بلايي سرم بياد ... چه جوري بايد بخندم و به فرداهاي جديد دلخوش باشم ... وقتي ديگه عمه سيمين مهربونم پيشمون نيست . هر سال بعد از تحويل سال ، زود مي رفتيم خونشون تا روي ماهشو ببينم و با مهربونياي هميشگي ش باز هم بهمون درس محبت بده . جاي خالي مامان بزرگ چي ؟ يادمه وقتي من و بقيه نوه هاشو بغل مي كرد ديگه رها نمي كرد انقدر كه ماه بود . با اون خنده هاي قشنگش ... امسال خيلي سال بدي بود ... همسرم هم مثل من داره دونه دونه سفركرده هاشو مي شمره ... آخه مگه ميشه تو يك سال ۵ - ۶ نفر از بهتريناي فاميلمون تنهامون بذارن ؟
خدايا يعني اونا هم عيد دارن ؟ ميان پيش ما سر هفت سين ؟ ميخوام بازم سر هفت سين سه تار بزنم و واسه عمه مهربونم بخونم . واسه مامان بزرگ هم - مي خوام برم كوه - رو خواهم خوند . يادش به خير ... يه موقع اون برام مي خوند :
مي خوام برم كو... شكار آهو ......
دارم مي تركم خداجون ...
باز آتشي ز دست تو برپا کند سه تار
ساقي برو که ناز تورا کس نميخرد
در محفلي که باده به مينا کند سه تار


