چند روزی به دلیل سفر به مشهد و زیارت امام رضا(ع) نتوانستم وبلاگم رو به روز کنم و به همین دلیل از همه شما خوبان عذرخواهی می نمایم . احوال جویی ها و بعضی وقت ها دل نگرانی های شما مهربانان دوست داشتنی برای من یک دنیا ارزش دارد و من حمایت شما را با هیچ چیز عوض نمی کنم .
و ... یک ترانه از کتاب « تور خالی » تقدیم به روح لطیف شما ادب دوستان ادیب
« نمایش »
رو بلنداي زمين ، نزديكاي آسمون
تن من خاكي و سرد ، روحم از جنس خزون
من يه كوه بي عبور ، توي اوج حسرتم
كاش يكي پاشو مي ذاشت تو عذاب خلوتم
پيش مردم مثه كوه ... بین ابرا رو سفيد
اما خالي از نفس ، شبح عشق و اميد !
برق چشمي كه مي گن ... برق اشكه تو چشام
آدما باور كنين !... من مي سوزم تو شبام
.
.
.
اين نمايش دروغ ... كار دستاي تو بود !
حرمت حبابيِ يه ديوونه صعود
من كه بي گنا بودم ، تو اسير كردي منو !
تو به جرم عاشقي ... گوشه گير كردي منو
من يه كوه ادعا ، من يه مرد ِ مرد ِ مرد
ولي عشقت نازنين ، با دل ما چه نكرد ...
تو شكستي بت مو ... آره ديوونه ت شدم
آره ... با يه نيم نگات ... مست پيمونه ت شدم
يه دفه آتشفشان از دلم زبونه زد
يه دفه دستاي من ! موي عشقو شونه زد !...
*
يه دفه رفتي سفر ... آره !... بي نام و نشون
حالا من اينجا غريب ، مثه كوه قصه مون
منم اون پير و اسير ، تشنه پرزدنم
چشاتو وا كن عزيز ... كوه پوشالي منم

