تبليغاتX
حنجره بی فریاد-وبلاگ رسمی نیماایمانی



سلام به همه مخاطبین مهربان و صمیمی حنجره بی فریاد

چند روزی به دلیل سفر به مشهد و زیارت امام رضا(ع)  نتوانستم وبلاگم رو به روز کنم و به همین دلیل از همه شما خوبان عذرخواهی می نمایم . احوال جویی ها و بعضی وقت ها دل نگرانی های شما مهربانان دوست داشتنی برای من یک دنیا ارزش دارد و من حمایت شما را با هیچ چیز عوض نمی کنم .

و ... یک ترانه از کتاب « تور خالی » تقدیم به روح لطیف شما ادب دوستان ادیب

« نمایش »

رو بلنداي زمين ، نزديكاي آسمون

تن من خاكي و سرد ، روحم از جنس خزون

من يه كوه بي عبور ، توي اوج حسرتم

كاش يكي پاشو مي ذاشت تو عذاب خلوتم

 پيش مردم مثه كوه ... بین ابرا رو سفيد

اما خالي از نفس ، شبح عشق و  اميد !

برق چشمي كه مي گن ... برق اشكه تو چشام

آدما باور كنين !... من مي سوزم تو شبام

.

.

.

اين نمايش دروغ ... كار دستاي تو بود !

حرمت حبابيِ يه ديوونه صعود

من كه بي گنا بودم ، تو اسير كردي منو !

تو به جرم عاشقي ... گوشه گير كردي منو

من يه كوه ادعا ، من يه مرد ِ مرد ِ مرد

ولي عشقت نازنين ، با دل ما چه نكرد ...

تو شكستي بت مو ... آره ديوونه ت شدم

آره ... با يه نيم نگات ... مست پيمونه ت شدم

يه دفه آتشفشان از دلم زبونه زد

يه دفه دستاي من ! موي عشقو شونه زد !...

*

يه دفه رفتي سفر ... آره !... بي نام و نشون

حالا من اينجا غريب ، مثه كوه قصه مون

منم اون پير و اسير ، تشنه پرزدنم

چشاتو وا كن عزيز ... كوه پوشالي منم

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/11/19ساعت 2:23 PM توسط نيما ايماني |