امسال برایم سال خوبی نیست . یعنی راستش را بخواهی سال خیلی بدی ست و تنها سالی ست که لحظه شماری می کنم زودتر بگذرد تا از این شومی روزگار رهایی یابم .امسال برایم در خاطره سال های بعد ، فقط به یک معنا خواهد بود ... سالی که عزیزان زیادی را تا خاک ، بدرقه کردم و شب و روزم به حسرت و تصویر کردن خاطراتشان گذشت .
امشب شب یلداست و دلم را خوش کرده ام تا امشب با حضور گرم تو ، بی غصه و آزاد ، تا صبح گرامی بدارم این شب مقدس آریایی را . برایت حافظ بخوانم و تا دستانم جان دارند برایت سه تار بزنم و به تماشای عکس عزیزان از دست رفته مان بنشینیم و یاد کنیم خوبی ها و خاطراتشان را . یلدا برایم با تو معنای زیبایی دارد .
هر چند پر غصه ام و گریان ، اما می خواهم باز هم تصنیف ای ساربان را به یاد عمه سیمین مهربانم ، مادربزرگ دوست داشتنی ام ، پدربزرگ پاکدل تو و دیگر عزیزانمان که یلدای قبل با ما هم نغمه بودند بخوانم . به آوازم گوش کن ، نوای سازم را در دل بسپار و بدان ... جز تو هیچکس را ندارم و دلم به یلدا و حضور تو خوش است ، همسر نازنینم
تمامی ندارد ؟ خدایا امسال را زودتر تمام کن . بس است رفت و آمد من به بهشت زهرا . آخر چند بار در سال مرا به مراسم تدفین عزیزانم دعوت می کنی ؟ فکر کرده ای سنگم ؟به دل شکسته ام نگاه کن !! خدایا ...مرا ببخش ... روی حرفت که حرفی نمی زنم ... فقط مراقب مادربزرگ مهربانم باش . خداجان ...نگذار آنجا احساس تنهایی کند .
سلام عزیز دل . سلام ناصر مهربان آسمان ترانه پاک ایران . سلام بابای بارون
چقدر زود میگذره ، نه ؟ ... راستی ناصر جان ... چرا هرسال این روزای آذر که می شه هوا بارونی می شه ؟ چرا سفر تو رو به آسمون هیچکی فراموش نمی کنه ؟! یادته ؟! حالت که بد شده بود اومدم و باهات حرف زدم ؟ تا صبح گریه کردم و برات « یا فاطمه بنت نبی » رو خوندم ؟ ناصر ، به خدا امکان نداره بارون بیاد و من یاد ترانه شاهکاری که با تو تا ابد ماندگار شد نیفتم : « پشت این پنجره ها وقتی بارون می باره » راستی مهربان دوست داشتنی ...باز هم ۱۱ آذر شد .امروز هم داره بارون میاد ... از دیروز داره می باره... من هنوز هم زیر بارون « تازه احساس می کنم که چشام بارونیه ... پشت این پنجره ها داره بارون می باره »
یاد ترانه ای میفتم که برات سرودم تا شاید پیشمون بمونی ، یادته ناصر؟ تو از ۲ آذر ۸۵ ،دقیقا ۹ روز تو دنیای ما بودی ولی دوست نداشتی چشاتو باز کنی . انگار با همه قهر کرده بودی ... آخ ناصر ... با چه عشقی برات سرودم ترانه مو تا شاید چشاتو باز کنی ، اما تو ... بی خداحافظی رفتی رفیق خوبم . میخوام یه بار دیگه برات بخونم . بخونش خوب ؟
« خواب »
از روزگار خسته تری ، اینو نگات داد می زنه
از چش بسته ت می خونم دلت می خواد دل بکنه
تو این روزای بارونی تواین هوای بی نفس
گلایه هات حقه بگو ... بگو بریدی تو قفس
ترانه بی زبون شده ... اوج صداشو بریدن
زمزمه خونا تو صف ن ... به آرزوشون رسیدن !
صدات تو این هوای بد سکوت کودکانه شد
برای مرگ بی صدات ... اینم یه جور بهانه شد
یه خواب طولانی بد ... یه قلب پاک و بی ریا
ترانه های نیمه جون ... آوازه خون بی صدا
به خاطر گریه من ... به خاطر گریه ما
چشماتو وا کن و بخون ... ناصریا ناصریا
ترانه ، برگرفته از کتاب شعر «تورخالی » ــ انتشارات شانی ـ سال ۸۷


