تبليغاتX
حنجره بی فریاد-وبلاگ رسمی نیماایمانی



سلام . قول داده بودم یک ترانه ، جدید ترین پست وبلاگم باشد . ترانه رمز شب را که مجوزش را از وزارت ارشاد کسب کرده ام به حضور شما مهربانان تقدیم می کنم . به امید خداوند ، طبق صحبتی که با یکی از آهنگسازان خوب کشور داشته ام ، بعد از ایام ماه رمضان ، پروسه آهنگسازی این ترانه را آغاز خواهیم کرد. منتظر نظرهای منصفانه شما عزیزان هستم.

رمز شب

سفرت به خیر غریبه                  من ندیدمت یه بارم

قصه تو شنیدم از باد                  تو شدی دار و ندارم

با خیالت توی آینه                     غصه هامو رو می کردم

گله هامو می شنیدی               واست آرزو می کردم

تو نبودی پیشم اما                   با حضورت آینه جون داشت

خونه ای که بی صدا بود            تو دلش ترانه خون داشت !...

پل زدم از لب دیوار                   به خیال روی ماهت

شدم اون دیوونه شهر              که می میره بی نگاهت

اینا هذیون دلم نیست             همه کابوس شبامه

عشق غایبم تو بودی              قلب حاضرم باهامه !...

شهر دیوارارو رد شو                رمز امشبو بلد شو

 ماهتاب نازنینم                     فقط امشبو رسد شو

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/06/30ساعت 8:50 AM توسط نيما ايماني |



با چند تن از ترانه سراهاي مطرح كشور در جمعي دوستانه گپ مي زديم . صحبت از مقايسه ترانه سراهاي بزرگ تاريخ ايران با ترانه سراي امروز كشورمان شده بود .همان مثلث معروف شهيار قنبري و اردلان سرفراز و ايرج جنتي عطايي . سه بزرگي كه در دوره قبل از انقلاب ، باعث اعتلاي ترانه كشور شدند و نام هاي بزرگ آواز پاپ ، مانند داريوش اقبالي ، ابراهيم حامدي و گوگوش و ... جدا از صداي زيبا و صاحب كلاس خود ، با ترانه هايي از آن دست بود كه شدند تكه اي از خاطرات آرياييان عاشق . و به خاطر خواندن آن ترانه هاي بي بديل ، نام استاد هم برازنده شاعران آن آثار گرديد .

و امروز حدود 30 سال و اندي از آن روز ها مي گذرد . ايرج و اردلان  ، هنوز هم  هر از گاهي با ترانه هايشان ، كه داريوش و ابراهيم و ... اجرايشان كرده اند ، غباري از پيكر مي روبند و همه گان را به تحسين وا مي دارند . اما شهيار ... ديگر آن شهيار قصه دوماهي ، بره و گرگ ، اولين بار و ستاره و .... نيست . شهيار ، دوست دارد 70٪ ترانه اش اسامي و عبارات لاتين باشد . كوششي كه به هر جايي ختم مي گردد جز سرايش ترانه فارسي . چند روز پيش ترانه اي با صداي مارتيك ( خواننده دوست داشتني و با سواد موسيقي ما )  از شبكه اي در ماهواره پخش گرديد كه ترانه سراي آن ، شهيار قنبري بود . مطلعي بسيار زيبا شنونده را پاي تلويزيون ميخكوب مي كرد :

« قلب من اندازه مشت منه 

مشتمو براي تو وا مي كنم

چشم من اندازه ی پنجره هاست! 

  تو رو بی پرده تماشا می کنم! »

اما در ادامه ، كار به سقوط يك ترانه شبيه مي شد تا اعتلاي كلامي عاشقانه در ذهن مخاطب ، هر چند شهيار ، اين ترانه را كاملا فارسي نوشته بود.

اما هميشه اين سئوال مطرح بوده و هست كه چرا بعد از تولد دوباره ترانه و موسيقي پاپ در ايران از حدود 13- 14 سال گذشته تا كنون ، ترانه هاي شعراي ما در آلبوم هاي موسيقي به قدرت پيشنيان معاصر خود نبوده است . پاسخ اين سئوال را فقط اهل هنر و با فيلتر بيشتر ، فقط ترانه سرايان مي دانند . ما در جلسات ترانه خواني كه حدود 8 – 9 سال است كه به صورت هفتگي برگزار مي شوند ، ترانه هاي بسيار خوب هم مي شنويم كه يا فقط در دفتر شعر شاعر بايگاني مي شوند و يا اگر هم راه به وزارت محترم ارشاد پيدا كنند ، در دوندگي هاي بي دليل و تغييرات اجباري كه در ساختار ترانه شكل مي گيرد ، ترانه شاعر را كاملا عوض شده مي بينيم .

آخر چرا اينگونه است ؟ چرا ترانه ، كه عضوي از پيكره استوار ادبيات ايران است و قدمتي چندين قرني دارد ( به گواهي تاريخ ادبيات ايران ، اولين شعر پارسي ثبت شده ، ترانه بوده ) و رسالتش عاشقانگي است ، رك گويي است ، مهربان بودن است ، بايد عاري از هرگونه كلمات عاشقانه باشد . ترانه اي كه از جنگل و آسمان و رود و شعار هاي بيا خوب باشيم و پدربزرگ دستت را به من بده و مادر بزرگ ، جاي تو خانه سالمندان نيست روايت كند ، در اولين فرصت مجوز مي گيرد و از تلويزيون پخش مي شود و راديوهاي مختلف هم روزي 3 – 4 بار آن را پخش مي كنند . اما اگر شما عاشقانه بنويسي كه كمي صميمي به نظر برسد ، يا بايد 90٪ ترانه را حذف كنيد و از همان واژه هاي رود و دريا و ستاره استفاده كنيد و اگر فكر مي كنيد كه به احترام شعرتان ، نمي توانيد ترانه را به كشتن بدهيد ، بايد تا عمر داريد در حسرت اجراي ترانه تان بسوزيد و حسرت بخوريد .

راه ديگري هم كه امروزه متاسفانه بسيار زيادتر از كارهاي با مجوز و رسمي است ، ضبط كار ها در استوديو هاي زيرزميني است و آنقدر ترانه سراهاي ما دور از گود افتاده اند كه تقريبا تمام كارهاي جديدي كه مي شنويم ، شده موسيقي هاي مثلا رپ كه هيچگاه رسالت اين ژانر را ادا نمي كنند و كلماتي بعضا مستهجن و بي ربط و كليپي كه در پشت بام خانه خواننده ضبط مي شود و در تمام كانال هاي ماهواره هم پخش مي شود و ... حالا شما برو در راهروهاي ارشاد ثابت كن كه ترانه كاملا سالم و ادبي شما ، ترانه اي عاشقانه است كه هيچ ايراد مضموني و دستور زباني هم ندارد .

درد اينجاست كه ترانه داخل ايران ، محدود و منزوي قدم بر مي دارد و مخاطبين كه به حق ،  توقع شنيدن ترانه هاي قوي در آلبوم هاي موسيقي را دارند ، به دليل مشاهده كارهاي در حد فاجعه ، ترانه هاي امروزي و ترانه سرايان آنها را ضعيف و بسيار عقب تر از ترانه هاي 40 سال پيش مي دانند .

نقدي بر ترانه هاي شهيار قنبري در وبلاگ « زير چتر روشنايي » دوست خوبم عرشيا عشقي ، خواندم كه حرف هاي قديمي دلم را دوباره زنده كرد . شما خوبان هنردوست را به بازديد از وبلاگ ايشان دعوت مي كنم .آدرس : www.arshia-eshghi.blogfa.com

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/06/20ساعت 1:7 PM توسط نيما ايماني |



حواست هست ؟ مثل باد و برق ، چهار ساله شدیم . اعتراف نیست ... خود لذت است . چهار سال است که زنده ام ، لذت نفس کشیدن را می چشم در هر دم و بازدمم ، دیگر دارم عاشق جمله قدیمیم می شوم که «خانه كوچكمان از تو نور مي گيرد ، پيامبر عشق ». یادت می آید ؟

پیامبر عشقم ، لبخند وجودم ، نوای سحرانگیز سه تارم ، سادگی ترانه ام ... با تو سخن می گویم . آری ... نگاهم کن ... آنقدر شاعرانه به زندگی پر از دردم نگاه کردی که من را هم شاعر کردی ...رها کردی... عاشق کردی و بی درد ترین مرد زمین شدم ... و هستم . از یاد نخواهم برد که بدون تو در آن خانه ، جای من نیست . جای جای خانه مهربانمان عکس تو را در خود جا داده است و تابلویی از تو را به تصویر می کشد . چه خانه زیبایی...

همدل نازنینم .... من همان ماهیگیر قصه ام هستم که با « تور خالی » ولی دلی پر از جرات و عشق ، به جنگ زمانه رفت .

نمی دانم ! شاید هنوز هم نتوانسته ام مردی باشم که خودم می خواهم ، که تو می خواهی ، اما همپای سفرت هستم و خواهم بود ، با تمام وجودم ، با تمام عشقم ...... دوستت دارم

با شکوه ترین روزهای عمرم ، با حضور تو ظهور کرد . نمی خواهم هیچ گاه لذت نماز های شکر را از دست بدهم .

چهارمین سالگرد آغاز زندگی مشترکمان را به جشن می نشینم ، پای سفره میهمانی کوچک فقیرانه ام بنشین ...

چه خوشبختی معصومی کنار چشم تو دارم

اگه جونم بره بازم به عشق تو بدهکارم

تونستم تو هوای تو رو پاهای خودم پاشم

بجنگم با من دیروز و ... عاشق پیشه هم باشم

چه خوشبختی معصومی که خونه سبزه بارونه

تو هستی و صدای من داره از خنده می خونه ...

منو دریابو ... باور کن تو این دنیای بی خنده

تو روزايي كه ليلا هم به مجنون دل نمي بنده

تو هستی و من آرومم ، همین بسه واسه لبخند

همه دنیا واسه مردم ، غم دنیا به سیری چند ؟!

نوازش کن چشامو باز با اون چشمای پاک و شاد

شاید بازم نگاه من به دام عشق تو افتاد !

منو دریابو ... باور کن تو این دنیای بی خنده

تو روزايي كه ليلا هم به مجنون دل نمي بنده

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/06/07ساعت 9:0 AM توسط نيما ايماني |



بالاخره بعد از ۵/۱ ماه غیبت ( البته موجه انشاءا... ) به سالن برگزاری انجمن ترانه سرایان مهر رفتم و آقای حبیبی ، وظیفه اجرای جلسه را به بنده واگذار کردند . دیدن دوباره عزیزان همترانه ، برایم اتفاق خوبی بود ، مخصوصا حضور غزلسرای خوب معاصر و دوست و همکار خوبم در ایران خودرو غلامرضا سلیمانی، هرچند که چند نفر از خوبان شاعر غایب نیز بودند مثل نادر بختیاری و برزو فرخ سیر و امیر پیرنهان و ... .جلسه را راس ساعت ۵:۳۰ آغاز کردم و تا ۷:۱۰ نیز در خدمت دوستان بودم . تعداد متقاضیان ترانه خوانی قابل توجه بود و مجبور شدم ۳۰ دقیقه آخر را بدون نقد و با سرعت بیشتری پیش ببرم .باید به پیشرفت سطح نقد ها در انجمن ترانه مهر اذعان نمود . منتقدین ، بدون نقد شخصیت و یا جانبداری یکطرفه ، آثار را به درستی به نقد می گذاشتند ، چه موافقین آثار و چه مخالفین آنها .

اسامی ترانه خوانان :

 آقایان : مهدی استخر ، مهدی رزوان ( کتابش را هم معرفی کرد ـ مهدی هم مانند اکثر بچه های ترانه مهر با انتشارات شانی همکاری کرده) ، غلامرضا سلیمانی ، حسین غیاثی ، پورزارع ، توکلی ، سوری ، صوفی پور ، هدیه لو ، احمد اسلامی ، حمید محمدی ( آمد بالا کارش را تا نیمه خواند و یادش رفت . برگشت و نشست و ۵ دقیقه بعد اعلام کرد یادش آمده ، دوباره صدایش کردم و انصافا ترانه خوبی خواند ) ، محمدرضا حبیبی هم ۲ کار خواند که انصافا بسیار خوب بود و مورد توجه اعضاء قرار گرفت . در پایان هم بنده ترانه جدیدم ( رمز شب ) را خواندم که امیدوارم کار خوبی از آب درآمده باشد .

خانم ها :

پیرنهان ، هما سعادت ، فعال ، کشاورز و امین

در ضمن ،بعد از کسب مجوز ترانه « رمز شب  »، حتما آن را برای نقد دوستانم در همین وبلاگ ثبت خواهم نمود . به امید دیدار

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/06/02ساعت 8:40 AM توسط نيما ايماني |