توی ... هامون ، خیلی نگرانت بودم وقتی خواستی خودکشی کنی
توی ....روزی روزگاری ، وقتی تو جنگ تیر خوردی ، خیلی نگرانت بودم ... و وقتی فهمیدم زنده ای ، اندازه یه دنیا شاد شدم . وقتی عاشق دختر قبیله شدی ، با شیطونی هات کیف می کردم و می گفتم عمو خسروی خودمه .
توی ...خونه سبزی که برامون ساختی ، انقدر سبز و بی آلایش بودی که دوست داشتم زندگی بعد از ازدواجمو مثل تو بسازم ... عاشق همسر و فرزند و آسمون و پنجره و اشک های شبونه .
به خاطر دیدن تو ، ۵ یا ۶ بار رفتم سینما و خواهران غریب رو دیدم تا برام بخونی ...
شعر سهراب رو با صدای تو گوش می کردم و ادامه خواهم داد .

راوی قصه های رویایی ، عاشق بی همتا ، بازیگر عشق ، صدای بی تکرار ، خسرو شکیبایی رفت . چه کسی باور می کند ؟ دیروز صبح حسین متولیان عزیزم ، قبل از اعلام رسمی تو تلویزیون ، برام اس ام اس زد : خسرو شکیبایی پرنده شد . یخ کردم . حالا چه کنیم با این کوه غم که وایساده جلومون ؟ میشه بغض نکرد ؟ میشه نترکید ؟ امسال رو با از دست دادن عزیزترین هام شروع کردم و ظاهرا نمی خواد تموم بشه ، این تراژدی بی معنی . خدایا دیگه بسه . دیگه بسه ....
بهترین ترانه های مخیله مان ، همان ترانه هایی هستند که ۳۰ الی ۴۰ سال قبل سروده شده اند . با نگاهی به سیر زمان و ترانه های ماندگار ، امروز به سختی می توان به اندازه انگشتان هر دو دست ، ترانه های قدرتمند که بیشتر مردم آن را دوست داشته باشند و زمزمه اش کنند را یافت . به راستی دلیل این حادثه چیست ؟
خواننده ها دیگر قدرت و شناخت موسیقایی گذشتگانشان را ندارند ؟! ترانه سرا ها به سطحی نویسی دچار گشته اند ؟! یا ملودی ساز ها نمی توانند از متن و صدا ، ترکیبی دلنواز بسازند ؟!
بنده به عنوان یک ترانه سرا معتقدم هر سه ضلع این مثلث ، بیمار است . با احترام به همه خواننده های خوبی که علم موسیقی را با طنین صدایشان آمیخته اند ، باید عرض کنم که متاسفانه حدود ۹۰ درصد این عزیزان ، هیچ شناختی بر روی شعر و موسیقی ندارند و راحت بگویم ، فقط می خواهند بخوانند ، حالا چه ترانه ای و با چه موسیقی .... ! تعدادی هم که بعنوان دوبلور ، برای خوانندگان خوش صدای دیروز و امروز ، تبلیغ می کنند و شنونده را یاد خاطرات قدیمی اش می اندازند ( که این خود ، ثواب بسیار زیادی نیز دارد ) !
آهنگسازان ما هم اکثرا مبتلایند به درد مشترک هنر . پای صحبت اساتید موسیقی هم که نشسته ام ، تائید فرموده اند که خیل عظیمی از این گروه ، اصلا تنظیم ملودی را نمی دانند و ملودی را با دهان می سازند و با کیبورد می نوازند و ... در پایان روی آلبوم نوشته می شود : آهنگساز ..... آقای ایکس )
پای صحبت چند تن از آهنگسازان جوان و شناخته شده امروز هم نشسته ام ، یعنی دراصل قرار بوده که آن عزیزان بر روی ترانه های من ملودی بنویسند . صحبت های جالبی دارند . مواردی که درد را با حجم عظیم تر از تصور بشر به دل ترانه سرا تزریق خواهد کرد : چند مورد از این قوانین لازم برای سرایش ترانه را عرض می کنم تا شما هم مانند من بیاموزید که چگونه بسرائید ترانه ای که زیبا باشد .... می فرمایند : در ترانه امروز نباید به عشق ، اشاره داشت ـ از آوردن کلمات ترانه و غزل و ... شدیدا خودداری کنید . ـ کلمات آسمون و زمین و جنگل و درخت و هر موردی که به منابع طبیعی مربوط بشود باعث افت ترانه می شود ... ! در توضیح این مورد می فرمایند قنبری و سرفراز و جنتی عطایی را نگاه نکنید ، مردم امروز عشق را آنگونه نمی خواهند . ـ تصویر سازی نکنید ، چون مردم امروز ، حوصله فکر کردن ندارند ، یعنی اصلا وقت ندارند که بخواهند فکر کنند . و دردآور ترین قسمت این نکات آموزنده ، این است که می فرمایند : به ترانه های موفق بازار نگاه کنید ، به آرش و افشین و شهرام صولتی نگاه کنید . رپ بسازید و ... .
چه بگویم ؟! یاد ترانه « حالیته » استاد صولتی می افتم ...
نازنین بدجوری من خاطرخاطم حالیته ؟ آره من عاشق جفت چشاتم ، حالیته ؟
بسیار زیباست . همین که عاشقی ، هر دو چشم معشوق را دوست دارد و تاکید می کند « جفت چشات » از عجایب دنیای عاشق و معشوق است ... و در پایان مصرع ها با عشق و احترام می پرسد .... « حالیته ؟»
یا مثلا یاد آقای آرش بزرگ می افتم که در ترانه ای که همه گیر هم شد ! نقش پتو یا همان آتروپات خودمان را بازی کرد و در کلیپ این اثر ، دختر یا همان معشوق ، صراحتا و با علاقه ای وافر می فرماید ... آرش ! بی تو سردمه ... البته آرش در ترانه های انتخابی اش پیشرفت محسوسی داشته است . برای نمونه در آخرین آلبومش می گوید : دی دی دی دی دنیا و شما باید با این قسمت کار ، حتما رابطه برقرار کنید .
چشاتو ... لباتو ... دوست دارم هم از نقاط برجسته آثار اوست . از ملودی های دزدی ایشان ( از موسیقی شرق آسیا ) نیز نمی شود گذشت .
جدیدا هم در میهمانی ها و ماشین ها شنیده می شود : « با من برقصو خودتو بهم بچسبون و .... » اصلا خواندن این ترانه برای یک ترانه سرا شرم آور است چه برسد به خواننده که آن را اجرا کند .
من منکر نیاز همه قشر ها به همه انواع موسیقی نیستم ... ما ملودی های شاد و شش و هشت می خواهیم ، رپ برای مخاطبین خاص خودش بسیار مهم و عزیز است ، کلاسیکی ها روی این ژانر تعصب دارند ... تا اینجا مشکلی نداریم ، فقط شما را به خدا نوشته های بی ارزش و بدون حرف بعضی از این آثار را ترانه های قوی نخوانید .
آهنگساز مطرحی که خوب می شناسیدش ، برای سرودن ترانه ای در یک کاست به من گفت : « خواننده را ول کن ، نمی خواهد ترانه ای قوی بسرایی ، ۶ - ۷ بیت معمولی دوست دارم و عاشقتم بنویس ، بسازم بره » و دریغ که خواننده با هزار آرزو می خواهد ترانه ای قوی و موسیقی نابی تحویل بگیرد ... و این معنای خیانت و توهین نمی دهد ؟ به خواننده کم حرمتی نمی شود ؟ به ترانه سرا و ترانه اش توهین نمی شود ؟ و مهم تر از همه ... به شعور مردم هنر دوست و هنرشناسمان بی حرمتی نمی کنیم ؟ عزیزان ... بپذیریم که رسالت سنگینی است ، حضور در مثلث صدا ، شعر و آهنگ . قبول کنیم که مردم آن چیزی را می شنوند و دوست خواهند داشت که ما برایشان تولید می کنیم . این وظیفه ما است که ترانه های قوی و با تصاویر زیبا و قابل ارجاع به خاطرات مخاطب را بسرائیم تا سفر کند به دیروز و فردایش . وظیفه آهنگساز است که ننویسد ملودی را که مخاطب فقط برای ۲یا ۳بار گوش فرا دهد و فراموشش کند . وظیفه خواننده است که اگر واقعا احساس می کند که می تواند صدای جدیدی باشد ، قدم پیش بگذارد . و دیگر نخوانند ، آوازخوانانی که نت را نمی دانند و با عبارت سلفژ غریبه اند و اگر دستگاه های استودیو را از آنها بگیرید ، می شوند یک صدای بی قدرت و پر خش . و وقتی به آنها پیشنهاد اجرای کنسرت می دهند ، می گویند حیف در آن زمان ، اجرای دیگری دارم و ... با مدیر برنامه هایم تماس بگیرید !!!!!
ترانه سرا ها هم بیمارند . اشعار تکراری و بعضا از روی تقلید ۱۰۰ درصد . پشت هم صفحه گذاشتن ها و دوستی های ظاهری در انجمن ها و لابی های مخفی با خوانندگان و آهنگسازان ، برای تخریب همترانه ای که حقش این رفتار نیست . نداشتن مطالعه و تکرار مضامین ۱۰۰۰ بار گفته شده و .... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
ایرانی زندگی کنیم ، هنرمان ایرانی و ناب می شود ....
شک ندارم
به استحضار مي رساند مجموعه ترانه هاي من با عنوان * تور خالي * كه توسط انتشارات محترم شاني در نمايشگاه بين المللي كتاب تهران ( اردي بهشت ۸۷ ) معرفي شده بود ، در سطح كشور توزيع گرديد . علاقه مندان مي توانند در تمامي مراكز استان ها ، به دفاتر شعر جوان شهر مربوطه و در تهران به آدرس : ميدان انقلاب ، رو به روي دانشگاه تهران ، پاساژ فروزنده ، فروشگاه كتاب خانه شاعران مراجعه و نسبت به تهيه كتاب مذكور اقدام نمايند .
آب مي خواهم سرابم مي دهند ، عشق مي ورزم عذابم مي دهند
خود نمي دانم كجا رفتم به خواب ، از چه بيدارم نكردي آفتاب ؟!!
خنجري بر قلب بيمارم زدند ، بي گناهي بودم و دارم زدند
دشنه اي نامرد بر پشتم نشست ، از غم نامردمي پشتم شكست
سنگ را بستند و سگ آزاد شد ، يك شبه بيداد آمد ، داد شد
عشق ، آخر تيشه زد بر ريشه ام ، تيشه زد بر ريشه انديشه ام
عشق اگر اينست مرتد مي شوم ، خوب اگر اينست ، من بد مي شوم
بس كن اي دل نابساماني بس است ، كافرم ! ديگر مسلماني بس است
بعد از اين با بي كسي خو مي كنم ، هرچه در دل داشتم رو مي كنم
نيستم از مردم خنجر به دست ، بت پرستم ، بت پرستم ، بت پرست
بت پرستم ، بت پرستي كار ماست ، چشم مستي تحفه بازار ماست
درد مي بارد چو لب تر مي كنم ، طالعم شوم است باور مي كنم
من كه با دريا تلاطم كرده ام ، راه دريا را چرا گم كرده ام ؟!
...
قفل غم بر درب سلولم مزن ، من خودم خوشباورم گولم مزن !
من نمي گويم كه خاموشم مكن ، من نمي گويم فراموشم مكن
من نمي گويم كه با من يار باش ، من نمي گويم مرا غم خوار باش
من نمي گويم ! دگر گفتن بس است ، گفتن اما هيچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شيرين ، شاد باش ، دست كم يك شب تو هم فرهاد باش
...
آه در شهر شما ياري نبود ، قصه هايم را خريداري نبود
واي !!! رسم شهرتان بيداد بود ، شهرتان از خون ما آباد بود
از در و ديوارتان خون مي چكد ، خون من ، فرهاد ، مجنون مي چكد
خسته ام از قصه هاي شومتان ، خسته از همدردي مسموم تان
اينهمه خنجر دل كس خون نشد ؟ ، اين همه ليلي ، كسي مجنون نشد ؟!
آسمان خالي شد از فريادتان ، بيستون در حسرت فرهادتان
كوه كندن گر نباشد پيشه ام ، بويي از فرهاد دارد تيشه ام
...
عشق از من دور و پايم لنگ بود ، قيمتش بسيار و دستم تنگ بود
گرنرفتم هر دو پايم خسته بود ، تيشه گر افتاد ، دستم بسته بود
هيچ كس دست مرا وا كرد ؟ نه ! فكر دست تنگ ما را كرد ؟ نه !
هيچ كس از حال ما پرسيد ؟ نه ! ، هيچ كس اندوه ما را ديد ؟ نه !
هيچ كس اشكي براي ما نريخت ، هر كه با ما بود از ما مي گريخت
چند روزي هست حالم ديدنيست ، حال من از اين و آن پرسيدنيست
گاه بر روي زمين زل مي زنم ، گاه بر حافظ تفاءل مي زنم
حافظ ديوانه فالم را گرفت ، يك غزل آمد كه حالم را گرفت :
** ما ز ياران چشم ياري داشتيم ، خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم **

