آهاي مردم ... آهاي خدا .... بابا جون من به كي بگم كه شاكيم ؟! ازچي ؟! ازهمه چي... از تو ... از خودم .... از اين دنياي بي رحم ..... آخه خداوكيلي اين چه بيابونيه كه بهش مي گن بهشت ، بعد با گريه و غصه مي ري و عزيزتو مي ذاري زير يه خروار خاك و برمي گردي تا با ديدن جاي خالي ش از غصه ...... آمبولانس هاي مثلا شيك كه 2زار هم ارزش ندارند .....غسالخونه ( كه قربونش برم واسه اونم بايد تو صف وايسي تا نوبت سفركرده ت برسه ) ....... مزارهاي خالي و پر ... خاک .......گلاب ........ مداح 30 دقیقه ای 15000 تومن ( معتاد و بی قید و بي سواد ، البته با 50 لیتر اشک تمساح ) نه ...هیچ کدامشان زیبا نیستند .... اصلا همه شان زشتند . آخه تا كي اداي آدماي صبور و روشنفكر رو دربيارم كه مرگ حقه ... خدا رحمتش كنه ... نه آقا جان من نيستم ... يعني ديگه نيستم . راستي... ديگه از گلاب و اسمش و بوش هم حالم بهم مي خوره .... ولش كن ... حالم خيلي بده ... خيلي بد... خدا ...
زمزمه بارونی
به حد غربت چشمات دلم خونه
بيا كم كن عزا رو از شب خونه
ببين كه بي صدا شد اوج آوازم ! ...
ببين !... بعد از تو گيتارم نمي خونه
*
به ساز و اشك و ماتم رو نمي اندازم
تو يادم داده بودي ... پس نمي بازم
نمي بازم اگه حتي صدات دوره ...
با يادت حس ناب عشق مي سازم
*
دلم تنگه ولي چشمامو مي بندم
شايد يك لحظه خورشيد چشات رد شه
دلم خونه ، ولي بي وقفه مي خندم
مي خوام دنيا سكوتِ خوبِ ممتد شه
*
با خاكت هم رفيقم ، هم نفسْ بانو
تو گل بودي كه خاكت بوي گل مي ده
در گوشي با خاكت درد دل كردم
تو داري مي شنوي !... بارون اينو مي گه !
*
مي خوام پيشم بموني بي خداحافظ
مي خوام دنيا با چشماي تو روشن شه
مي دونم پيشمي معصوم هم گريه
مي خوام تا زندگيمون وقف موندن شه


