تبليغاتX
حنجره بی فریاد-وبلاگ رسمی نیماایمانی



چقدر سفر عزيزان بد است . چقدر نوشتن در مورد آنها بد است . چقدر دنيا بد است . چقدر حال بازمانده هاي بي تقصير ، بد است . چقدر هوا بد است . چقدر من بد است ، چقدر ...

وقتي مي داني كه سفركرده ات از دوستان نزديك خدا بوده ، وقتي آن روز ها كه هنوز پيش تو بود ، دستان نوازگرش را مي فهميدي كه شبيه دست انسان ها نبود ، وقتي چندين سال از بيماري نهفته اش خبردار بودي اما حتي يكبار گله اش را  نشنيدي و جز لبخند پاكش نديدي ، وقتي هميشه بر زبانش درس گذشت و لبخند و صبوري جاري بود ، وقتي او و همسرش آموزگار عشق ورزي بودند ، وقتي نگاهش به فرزندان برومندش مو بر تنت راست مي كرد ، وقتي الگوي خداپرستي تو شده بود ، وقتي حسادت ، جرات نزديك شدن به او را نداشت ، وقتي مطمئن بودي كه عاشق ميهمان ناخوانده است ... و مي رفتي ... بي خبر ... وقتي به او نياز داشتي ...

براي دل خودت گريه كن و سياه پوش باش كه ديگر قدرت ديدن صورت آسماني اش را نداري . براي خودت ناله كن ، چون مي داني كه او هميشه و در هر جا همراه تو خواهد بود و تو را خواهد ديد ، اما تو قدرت ديدنش را نداري ... و بدان كه آرامش واقعي در صورت زيبايش خانه كرده ، ديگر درد او را نمي آزارد ، ديگر سهمي از عذاب ما زمينيان را براي او كنار نمي گذارند . زيباي سفركرده ، مانند مادرم بودي و آنسان دوستت داشتم . سفرت به خير ، فرشته پاكدل

الهي غربت ساقي نبيني

الهي درد مشتاقي نبيني

الهي كه بالا اسم عزيزات

بميري و هوالباقي نبيني             

     اين دو بيت رو با اجازه از شاعر بزرگوار ـ حامد عسگري ـ نوشتم

+ نوشته شده در شنبه 1387/02/28ساعت 10:47 AM توسط نيما ايماني |



سلام . نمايشگاه كتاب هم تمام شد. به لطف خدا امسال نمايشگاه كتاب ، پر بيننده تر و البته پر محتواتر جلوه مي نمود و هنوز هم خوشحالم كه مجموعه ترانه هاي من به موقع زير چاپ رفت و هنوز هم بسيار ناراحتم كه عكس پشت جلد من ، تنها ۷ روز قبل از نمايشگاه ، توسط عزيزان وزارت ارشاد ، رد شد !!! و   اي كاش دليلش را مي دانستم . البته روزي كه ميهمان انتشارات شاني بودم   ( ۱۸/۰۲/۸۷  ) استاد عبدالجبار كاكايي را زيارت كردم و چند دقيقه اي به عنوان شاگرد در محضرش به صحبت نشستم و متوجه شدم كه عكس استاد نيز به دلايل نامعلوم از پشت جلد كتاب ايشان حذف شده ، اینجا بود که از كنار برخي تفكرات كه تا آن لحظه در ذهنم رژه مي رفتند ، گذشتم !...  بگذريم ، پيش آمده ....و دوباره همه دغدغه ما شد انجمن ...

اجراي جلسه ديروز به بنده واگذار گرديد . به دليل به حد نصاب نرسيدن تعداد اعضا ، جلسه با ۳۰ دقيقه تاخير آغاز شد . در مجموع جلسه ، راضي كننده بود . حضور رستاك حلاج عزيز و دوست هميشه همراهش آقاي بيات ، بعد از چند هفته غيبت ، وزن جلسه را سنگين تر مي نمود . همچنين مجيد صالحي عزيز ( ناشر و دوست خوبم كه در انتشارات شاني ، براي كتاب من بسيار بسيار زحمت كشيد ) نيز بعد از پايان نمايشگاه ، دوباره فرصت پيدا كرد تا در جمع ترانه مهري ها باشد .

ترانه خوانان ديروز به ترتيب :

پروين روحاني ، ستاره محبوبي ، علي خاني ، خانم بالي ، شاهين شريعتي ، حسين غياثي ، رستاك حلاج ، آقاي بيات ، مجيد صالحي ، حسين متوليان ، آقاي عابدي ، ثنا نثاري ، محمد فرجيان ، هما سعادت ، حميد محمدي ، رها شايان  و نادر بختياري

بعد از پايان جلسه و در مقابل ساختمان كانون اجتماعي جوانان ، مسعود امامي عزيز را ديدم كه متاسفانه دير رسيده بود و فرصت حضور در جلسه را نداشت . شخصا از اتفاق حضور او خرسند شدم ولي حيف كه فرصت شنيدن ترانه هاي زيبايش را از دست داديم . البته چند دقيقه اي با هم مذاكره داشتيم و مسعود بزرگوار ، نظرش را در مورد كتاب تور خالي به من منعكس كرد كه برايم اهميت ويژه اي دارد . تا بعد ...

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/02/24ساعت 9:15 AM توسط نيما ايماني |



سلام به همه مهربانان 

 پیگیری هایتان در مورد کتاب تورخالی ( مطلب قبلی همین وبلاگ ) مرا هم مسرور می سازد و هم بار مسئولیتم را صد چندان . محل دقیق غرفه را مطالبه فرموده بودید ، به روی چشم :

به استحضار می رسانم مجموعه ترانه های بنده در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران ( مصلای تهران ) ــ سالن اصلی ( سالن شبستان ) راهروی شماره ۱۴ ــ غرفه شماره ۳ ــ نشر شانی موجود خواهد بود .

امیدوارم توانسته باشم در این کتاب ، طبع مشکل پسندتان را بدست آورم ... انشاءا...

+ نوشته شده در شنبه 1387/02/07ساعت 2:58 PM توسط نيما ايماني |