اجراي جلسه ديروز با بنده بود . قبل از آغاز برنامه ، استاد خليل جوادي را بين جمعيت ديدم و باعث خوشحالي بنده گرديد . بي شك حضور پيشكسوتان شعر ، براي هر تشكل ادبي و در هر سطحي مايه مباهات است . راس ساعت ۱۷:۴۵ آقاي حبيبي پشت تريبون رفتند و به مدت ۵ دقيقه به سخنراني پرداختند . سپس بنده در جايگاه اجرا مستقر گرديدم و جلسه با اشعار نوراني اعضا ، رنگ و بوي هواي باراني ديروز را گرفت .
شاعران ديروز را معرفي مي نمايم : آقايان فرجيان ، امير ميراني ، امين متين ، پيام پولاد ، مهدي شيرواني ، آزاد ، وحيد آرام ( كه طلسم را شكست و ترانه خواند ، براي اولين بار در انجمن مهر ) ، محمدي ، رستاك حلاج ، بيات ، عمران ميري و استاد خليل جوادي كه يك ترانه عاشقانه و يك شعر طنز بسيار زيبا خواندند .
نادر بختياري در انتهاي جلسه به سالن آمد و متاسفانه فرصتي براي شنيدن كارهاي زيباي او پيش نيامد . مهراز بيك محمدي و مهدي استخر هم تنها به دليل كمبود زمان ، نتوانستند ترانه بخوانند . جلسه راس ساعت ۱۹:۰۰ به اتمام رسيد .
** اطلاعيه **
دوستان عزيز ناصر عبدالهي
ناصر ، باباي بارون و ترانه هاي رويايي ، همه شما را دعوت كرده است تا در مراسم بزرگداشت نام و هنرش ، در كنارش باشيد . ديروز هم در انجمن اعلام نمودم : ناصر براي همه دوستانش كه به آن مراسم قدم بنهند ، هديه اي غافلگيركننده دارد . مطمئن هستم زحمتي كه همدلان ناصر براي آن مراسم كشيده اند و هديه ناصر به دوستدارانش ، شبي خاطره انگيز براي شما رقم خواهد زد . مراسم فوق ، از ساعت ۱۵:۰۰ الي ۱۸:۰۰ روز پنجشنبه ۲۹/۰۹/۸۶ در مجموعه كاخ سعدآباد برگزار خواهد گرديد . باباي بارون .... منتظر حضور ماست .
قلک را شکست. سکه ها رو رو تخت ریخت و آنها رو شمرد .فقط پنج دلار.
بعد آهسته از در عقبی خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت.
جلوی پیشخوان انتظار کشید تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش به مشتریان گرم بود بالاخره سارا حوصله اش سر رفت و سکه ها رو محکم رو شیشه پیشخوان ریخت. داروساز جاخورد و گفت چه میخواهی؟ دخترک جواب داد برادرم خیلی مریضِ می خوام معجزه بخرم قیمتش چقدراست؟ دارو ساز با تعجب پرسید چی بخری عزیزم!!؟ دخترک توضیح داد برادر کوچکش چیزی در سرش رفته و بابام می گوید فقط معجزه میتواند او را نجات دهد من هم می خواهم معجزه بخرم قیمتش چقدر است.داروسازگفت: متاسفم دختر جان ولی ما اینجا معجره نمی فروشیم.
چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت شما رو به خدا برادرم خیلی مریض ِو بابام پول ندارد و این همهء پول من است. من از کـــــجــا می توانم معجزه بخرم؟؟؟؟ مردی که گوشه ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت از دخترک پرسید:چقدر پول داری؟
دخترک پولهارا کف دستش ریخت و به مرد نشان داد.مد لبخندی زد وگفت: آه چه جالب!!!فکر میکنم این پول برای خرید معجزه کافی باشه.بعد به آرامی دست اورا گرفت و گفت من میخوام برادر و والدینت را ببینم فکر میکنم معجزهء برادرت پیش من باشه ان مرد دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شیکاگو بود.فردای
آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت. پس از جراحی پدر نزد دکتر رفت و گفت از شما متشکرم نجات پسرم یک معجزه واقعی بود،می خواهم بدانم بابت هزینهء عمل جراحی چقدر باید پرداخت کنم؟
دکتر لبخندی زد و گفت فقط 5 دلار.
اگر افسرده شد ، خشكيد ...
رسد تا باز فصل گل ...
به گلدان مهرباني كن ...
چه اشتياق زيبايي است گذراندن روز ، براي بازگشت به خانه اي كه تو چراغدارش هستي .
چه افتخار بي تكراري ست ، كه وقتي دلتنگ مي شوي ، مرا محرم راز نهانت مي داني و رود زلال احساست در دل من جاري مي گردد.
دريا مي شوم از تو ، بزرگ مي شوم از تو ، جاري مي شوم از تو .... چشمه پاك و پر مهر دنيايم ..... ميلادت مبارك
بزرگترين افتخارم اين است که مسير نگاه پر اميدت به چشمان من ختم می شود .
چه بزرگم من ! .....
سلام . قبل از هر چيز بايد عرض كنم به خاطر گرفتاري كه ديروز درگير آن بودم ، متاسفانه با ۳۰ دقيقه تاخير به جلسه رسيدم و خلاصه اي از باقي زمان جلسه ديروز را ثبت خواهم كرد :
اجراي جلسه ديروز را آقاي حبيبي بر عهده داشتند ـــ ديروز چيزي حدود ۶۰ ترانه سرا در سالن حضور داشتند ـــ مريم اسدي ديروز در اواسط جلسه به سالن وارد شد و بعد از ۵ دقيقه ، جلسه را ترك كرد ! ـــ مهدي استخر هم آمده بود ولي كار نخواند ـــ نيما كوكلاني هم بعد از حدود يكماه غيبت ، ديروز به انجمن آمده بود ـــ فضاي ديروز انجمن را مي توان به خاطر نقد هاي بعضا طولاني و البته مفيد ، ستود ـــ اسامي چند تن از شاعران عزيز كه الان در خاطرم هستند را عرض مي نمايم و ... پوزش از بقيه : حامد صوفي پور ، خانم بالي ، امير پيرنهان ، آقاي رئيس ميرزا ، نيما كوكلاني ، نيما ايماني ( ترانه رئيس را اجرا كردم ) و ... . وقتي اسم نادر بختياري عزيز را براي اجراي ترانه صدا كردند ، او به بالاي سن نرفت و من را معرفي كرد و باز هم من شرمنده ايشان شدم .
يكي از مسائل بسيار مهم و البته خوشحال كننده ديروز ، عدم حضور دوستان غير شاعري بود كه به فضاي انجمن حساس بودند و در وبلاگشان شيطنت مي كردند كه در انجمن مهر ، شاعران مانند ديو هاي بي رحم ، باعث مرگ شعر شده اند و فاتحه مي فرستادند و ... . البته در كوچك بودن اين افراد شك نداريم ، اما نبودشان باعث يكنواختي وزن جلسه ، با حضور ترانه سراهاي خوب و بزرگ شده بود و از غيبتشان ممنونيم .
دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
پاشنه کفش فرار ور کشید
آستین همتو بالا زد و رفت
یه دفه بچه شد و تنگ غروب ...
سنگ توی شیشه فردا زد و رفت
حیوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
ناصر جان... آرام بگیر در پهنه دیار آرامش که خوش نشسته ای بر تخت عاشقی . برای فاطمه و علی بخوان همان ترانه های زیبایت را که به نام مقدسشان تقدیم می کردی و اسمت را برایشان بگو ...بگو که بابای بارونی ... برای ما ... برای من
ناصر دارم دیوونه می شم . آخه امروز ، روز توست و هوا گرفته . به خدا اگه یه قطره از ابراش بچکه پایین ، دیوونه می شم . یادته زیر بارون چقدر صمیمی برام می خوندی ؟...
وقتی شبنم می شینه رو غبار جاده ها
وقتی هر خاطره ای تو رو یادم میاره
وقتی توی آینه خودمو گم می کنم
می دونم که لحظه ها رنگ آبی نداره
تازه احساس می کنم که هوا بارونیه
پشت این پنجره ها... داره بارون می باره
اولین سالگرد معراج هنرمند بزرگ وادی صدا و عشق ایران ، ناصر عبدالهی را به تمام عاشقانش ، صمیمانه تسلیت می گویم . وای بر کسانی که اصلا یادشان نبود . تنها یک جمله به آنها می گویم :
هیچ ... بگذریم
يك سال پير شديم . يك سال بزرگتر شديم و گرفتاريهايمان نيز با ما بزرگ تر شدند . روزگار بي رحمي است كه نمي گذارد با درونمان به خلوت بنشينيم و دردهاي درونمان را جستجو كنيم و از ميان تمام حوادث ريز و درشت پيرامونمان به جاهايي برسيم كه سال هاست دلمان مي خواهد . به ياد عزيزاني بيفتيم كه با ما هستند ... كه رفتند ... كه ...
يك سال پيش در روزي مثل امروز ، همين روزگار بي رحم ، بابك بيات بزرگ را از ما گرفت . داريوش و ابي و گوگوش و خيلي از بزرگان موسيقي پاپ ايران ، فراموش نخواهند كرد كه با طنين جاودانه بيات ، شدند گوشه اي از خاطرات ما . همين الان دارم ــ ميون اين همه كوچه ــ را گوش مي دهم و اشك مي ريزم ، ناخواسته . موسيقي از سر عشق است و دارد با دلم درد دل مي كند ، قبل از اينكه من به فكر درد دل بيفتم .
استاد بيات بهترين ملودي عمرش را در قطعه پرواز ساخت و پريد ، چون از جنس اين انسانهاي ظاهرفريب نبود . او بابك بيات بود و به دليل همان روح بزرگ و معنوي توانست بر روي سريال امام رضا ( ع ) آهنگي سوار كند كه شايسته نام آن بزرگوار باشد و ... موفق هم شد .خدا رحمتت كند اي نوازنده نت هاي عشق ...
يادت مي آيد استاد ؟! ...من كه خوب به ياد دارم سال ۸۱ بود . ما براي شما مراسم تجليل گرفته بوديم تا فرياد بزنيم از شما و هنرتان مي توان به ايراني بودن خودمان بباليم و ما قدرت را مي دانيم . محمد اصفهاني ، خشايار اعتمادي و حميد حامي هم آمده بودند تا بگويند شاگرد شما هستند و برايشان خيلي عزيز و بزرگي . خوب به يادم مي آيد ، انگار همين ديروز بود ، وقتي هديه ناقابلت را دريافت كردي ، بدون هيچ هماهنگي قبلي به سمت تريبون راه افتادي ، و همسرت را به بالاي سن فراخواندي . وقتي ايشان با بالاي سن آمدند ، ميكروفون را گرفتي و با صدايي متين و عاشق گفتي : اگر من امروز هستم و حتي ديده مي شوم ، از بركت حضور همسرم است و هر چه دارم از لطف و صبر اوست ، و هديه را به همسر مهربانت تقديم كردي و او را بوسيدي . ما هم از سر شور و افتخار به اين استاد كبير و دل بزرگش ، دست مي زديم و مي گريستيم .
استاد بيات مهربان، روحت شاد . فقط بدان مثل شما نه مي آيد ، نه مي خواهيم كه بيايد . چون شما تنها يكي بودي و جاويد هم خواهي ماند ، اي نوازنده نت هاي عشق ...
نيمه هاي شب ــ قطار تهران مشهد وارد حاشيه شهر شده ايم . قطار دارد با صداي فراوان به مشهدي ها مي گويد : ميهمان آورده ام .... يك قطار عاشق ! . از همه كوپه ها صداي بيداري مي آيد . همه به راهرو قدم مي گذارند و مي چسبند به شيشه هاي قطار ! انگار يك جور رقابت است كه حتما مقابل شيشه قرار بگيرند . پدران ، فرزندانشان را در آغوش گرفته اند و ...... وارد مشهد شديم . همه ، نورباران گنبد طلايي امام رضا را مي بينند ــ بعضي مي گريند و بعضي مي خندند ، از سر لذت ــ آري ... رسيديم . سئوال زياد دارم يا امام غريب . مهمترينش را از خودت مي پرسم : واقعا تو كيستي ؟ تو كيستي كه قلب پارسيان عاشق ، تسخير شده نام توست . مرا به خودت راه ده ، نورت را در من جاري كن ، قربان صحن و سرايت ... به گلدسته هايت هم حسادت مي كنم كه هميشه پاسداران عاشق حريم حرم تواند . به كبوتران با وفاي حرم عشقت غبطه مي خورم ــ چه سفره اي برايشان فراهم آمده در خانه دوست . راستي .... شنيده ام كه چه با صفاست خانه ات و چه لذتي دارد نماز در حريم امن تو ... يا اما رضا ، مولاجان ، منم ، تكيده اي خونين بال ، درب خانه ات را بگشا ...
به زيارتت آمده ام


