![]() |
![]() |
|
| حواشي ترانه ایران ـ دلنوشته هاي من |
|
توی ... هامون ، خیلی نگرانت بودم وقتی خواستی خودکشی کنی توی ....روزی روزگاری ، وقتی تو جنگ تیر خوردی ، خیلی نگرانت بودم ... و وقتی فهمیدم زنده ای ، اندازه یه دنیا شاد شدم . وقتی عاشق دختر قبیله شدی ، با شیطونی هات کیف می کردم و می گفتم عمو خسروی خودمه . توی ...خونه سبزی که برامون ساختی ، انقدر سبز و بی آلایش بودی که دوست داشتم زندگی بعد از ازدواجمو مثل تو بسازم ... عاشق همسر و فرزند و آسمون و پنجره و اشک های شبونه . به خاطر دیدن تو ، ۵ یا ۶ بار رفتم سینما و خواهران غریب رو دیدم تا برام بخونی ... شعر سهراب رو با صدای تو گوش می کردم و ادامه خواهم داد .
راوی قصه های رویایی ، عاشق بی همتا ، بازیگر عشق ، صدای بی تکرار ، خسرو شکیبایی رفت . چه کسی باور می کند ؟ دیروز صبح حسین متولیان عزیزم ، قبل از اعلام رسمی تو تلویزیون ، برام اس ام اس زد : خسرو شکیبایی پرنده شد . یخ کردم . حالا چه کنیم با این کوه غم که وایساده جلومون ؟ میشه بغض نکرد ؟ میشه نترکید ؟ امسال رو با از دست دادن عزیزترین هام شروع کردم و ظاهرا نمی خواد تموم بشه ، این تراژدی بی معنی . خدایا دیگه بسه . دیگه بسه .... |
|
بهترین ترانه های مخیله مان ، همان ترانه هایی هستند که ۳۰ الی ۴۰ سال قبل سروده شده اند . با نگاهی به سیر زمان و ترانه های ماندگار ، امروز به سختی می توان به اندازه انگشتان هر دو دست ، ترانه های قدرتمند که بیشتر مردم آن را دوست داشته باشند و زمزمه اش کنند را یافت . به راستی دلیل این حادثه چیست ؟ خواننده ها دیگر قدرت و شناخت موسیقایی گذشتگانشان را ندارند ؟! ترانه سرا ها به سطحی نویسی دچار گشته اند ؟! یا ملودی ساز ها نمی توانند از متن و صدا ، ترکیبی دلنواز بسازند ؟! بنده به عنوان یک ترانه سرا معتقدم هر سه ضلع این مثلث ، بیمار است . با احترام به همه خواننده های خوبی که علم موسیقی را با طنین صدایشان آمیخته اند ، باید عرض کنم که متاسفانه حدود ۹۰ درصد این عزیزان ، هیچ شناختی بر روی شعر و موسیقی ندارند و راحت بگویم ، فقط می خواهند بخوانند ، حالا چه ترانه ای و با چه موسیقی .... ! تعدادی هم که بعنوان دوبلور ، برای خوانندگان خوش صدای دیروز و امروز ، تبلیغ می کنند و شنونده را یاد خاطرات قدیمی اش می اندازند ( که این خود ، ثواب بسیار زیادی نیز دارد ) ! آهنگسازان ما هم اکثرا مبتلایند به درد مشترک هنر . پای صحبت اساتید موسیقی هم که نشسته ام ، تائید فرموده اند که خیل عظیمی از این گروه ، اصلا تنظیم ملودی را نمی دانند و ملودی را با دهان می سازند و با کیبورد می نوازند و ... در پایان روی آلبوم نوشته می شود : آهنگساز ..... آقای ایکس ) پای صحبت چند تن از آهنگسازان جوان و شناخته شده امروز هم نشسته ام ، یعنی دراصل قرار بوده که آن عزیزان بر روی ترانه های من ملودی بنویسند . صحبت های جالبی دارند . مواردی که درد را با حجم عظیم تر از تصور بشر به دل ترانه سرا تزریق خواهد کرد : چند مورد از این قوانین لازم برای سرایش ترانه را عرض می کنم تا شما هم مانند من بیاموزید که چگونه بسرائید ترانه ای که زیبا باشد .... می فرمایند : در ترانه امروز نباید به عشق ، اشاره داشت ـ از آوردن کلمات ترانه و غزل و ... شدیدا خودداری کنید . ـ کلمات آسمون و زمین و جنگل و درخت و هر موردی که به منابع طبیعی مربوط بشود باعث افت ترانه می شود ... ! در توضیح این مورد می فرمایند قنبری و سرفراز و جنتی عطایی را نگاه نکنید ، مردم امروز عشق را آنگونه نمی خواهند . ـ تصویر سازی نکنید ، چون مردم امروز ، حوصله فکر کردن ندارند ، یعنی اصلا وقت ندارند که بخواهند فکر کنند . و دردآور ترین قسمت این نکات آموزنده ، این است که می فرمایند : به ترانه های موفق بازار نگاه کنید ، به آرش و افشین و شهرام صولتی نگاه کنید . رپ بسازید و ... . چه بگویم ؟! یاد ترانه « حالیته » استاد صولتی می افتم ... نازنین بدجوری من خاطرخاطم حالیته ؟ آره من عاشق جفت چشاتم ، حالیته ؟ بسیار زیباست . همین که عاشقی ، هر دو چشم معشوق را دوست دارد و تاکید می کند « جفت چشات » از عجایب دنیای عاشق و معشوق است ... و در پایان مصرع ها با عشق و احترام می پرسد .... « حالیته ؟» یا مثلا یاد آقای آرش بزرگ می افتم که در ترانه ای که همه گیر هم شد ! نقش پتو یا همان آتروپات خودمان را بازی کرد و در کلیپ این اثر ، دختر یا همان معشوق ، صراحتا و با علاقه ای وافر می فرماید ... آرش ! بی تو سردمه ... البته آرش در ترانه های انتخابی اش پیشرفت محسوسی داشته است . برای نمونه در آخرین آلبومش می گوید : دی دی دی دی دنیا و شما باید با این قسمت کار ، حتما رابطه برقرار کنید . چشاتو ... لباتو ... دوست دارم هم از نقاط برجسته آثار اوست . از ملودی های دزدی ایشان ( از موسیقی شرق آسیا ) نیز نمی شود گذشت . جدیدا هم در میهمانی ها و ماشین ها شنیده می شود : « با من برقصو خودتو بهم بچسبون و .... » اصلا خواندن این ترانه برای یک ترانه سرا شرم آور است چه برسد به خواننده که آن را اجرا کند . من منکر نیاز همه قشر ها به همه انواع موسیقی نیستم ... ما ملودی های شاد و شش و هشت می خواهیم ، رپ برای مخاطبین خاص خودش بسیار مهم و عزیز است ، کلاسیکی ها روی این ژانر تعصب دارند ... تا اینجا مشکلی نداریم ، فقط شما را به خدا نوشته های بی ارزش و بدون حرف بعضی از این آثار را ترانه های قوی نخوانید . آهنگساز مطرحی که خوب می شناسیدش ، برای سرودن ترانه ای در یک کاست به من گفت : « خواننده را ول کن ، نمی خواهد ترانه ای قوی بسرایی ، ۶ - ۷ بیت معمولی دوست دارم و عاشقتم بنویس ، بسازم بره » و دریغ که خواننده با هزار آرزو می خواهد ترانه ای قوی و موسیقی نابی تحویل بگیرد ... و این معنای خیانت و توهین نمی دهد ؟ به خواننده کم حرمتی نمی شود ؟ به ترانه سرا و ترانه اش توهین نمی شود ؟ و مهم تر از همه ... به شعور مردم هنر دوست و هنرشناسمان بی حرمتی نمی کنیم ؟ عزیزان ... بپذیریم که رسالت سنگینی است ، حضور در مثلث صدا ، شعر و آهنگ . قبول کنیم که مردم آن چیزی را می شنوند و دوست خواهند داشت که ما برایشان تولید می کنیم . این وظیفه ما است که ترانه های قوی و با تصاویر زیبا و قابل ارجاع به خاطرات مخاطب را بسرائیم تا سفر کند به دیروز و فردایش . وظیفه آهنگساز است که ننویسد ملودی را که مخاطب فقط برای ۲یا ۳بار گوش فرا دهد و فراموشش کند . وظیفه خواننده است که اگر واقعا احساس می کند که می تواند صدای جدیدی باشد ، قدم پیش بگذارد . و دیگر نخوانند ، آوازخوانانی که نت را نمی دانند و با عبارت سلفژ غریبه اند و اگر دستگاه های استودیو را از آنها بگیرید ، می شوند یک صدای بی قدرت و پر خش . و وقتی به آنها پیشنهاد اجرای کنسرت می دهند ، می گویند حیف در آن زمان ، اجرای دیگری دارم و ... با مدیر برنامه هایم تماس بگیرید !!!!! ترانه سرا ها هم بیمارند . اشعار تکراری و بعضا از روی تقلید ۱۰۰ درصد . پشت هم صفحه گذاشتن ها و دوستی های ظاهری در انجمن ها و لابی های مخفی با خوانندگان و آهنگسازان ، برای تخریب همترانه ای که حقش این رفتار نیست . نداشتن مطالعه و تکرار مضامین ۱۰۰۰ بار گفته شده و .... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ایرانی زندگی کنیم ، هنرمان ایرانی و ناب می شود .... شک ندارم |
|
به استحضار مي رساند مجموعه ترانه هاي من با عنوان * تور خالي * كه توسط انتشارات محترم شاني در نمايشگاه بين المللي كتاب تهران ( اردي بهشت ۸۷ ) معرفي شده بود ، در سطح كشور توزيع گرديد . علاقه مندان مي توانند در تمامي مراكز استان ها ، به دفاتر شعر جوان شهر مربوطه و در تهران به آدرس : ميدان انقلاب ، رو به روي دانشگاه تهران ، پاساژ فروزنده ، فروشگاه كتاب خانه شاعران مراجعه و نسبت به تهيه كتاب مذكور اقدام نمايند . |
|
حال من بد نيست غم كم مي خورم ، كم كه نه هر روز كم كم مي خورم
آب مي خواهم سرابم مي دهند ، عشق مي ورزم عذابم مي دهند خود نمي دانم كجا رفتم به خواب ، از چه بيدارم نكردي آفتاب ؟!! خنجري بر قلب بيمارم زدند ، بي گناهي بودم و دارم زدند دشنه اي نامرد بر پشتم نشست ، از غم نامردمي پشتم شكست سنگ را بستند و سگ آزاد شد ، يك شبه بيداد آمد ، داد شد عشق ، آخر تيشه زد بر ريشه ام ، تيشه زد بر ريشه انديشه ام عشق اگر اينست مرتد مي شوم ، خوب اگر اينست ، من بد مي شوم بس كن اي دل نابساماني بس است ، كافرم ! ديگر مسلماني بس است بعد از اين با بي كسي خو مي كنم ، هرچه در دل داشتم رو مي كنم نيستم از مردم خنجر به دست ، بت پرستم ، بت پرستم ، بت پرست بت پرستم ، بت پرستي كار ماست ، چشم مستي تحفه بازار ماست درد مي بارد چو لب تر مي كنم ، طالعم شوم است باور مي كنم من كه با دريا تلاطم كرده ام ، راه دريا را چرا گم كرده ام ؟! ... قفل غم بر درب سلولم مزن ، من خودم خوشباورم گولم مزن ! من نمي گويم كه خاموشم مكن ، من نمي گويم فراموشم مكن من نمي گويم كه با من يار باش ، من نمي گويم مرا غم خوار باش من نمي گويم ! دگر گفتن بس است ، گفتن اما هيچ نشنفتن بس است روزگارت باد شيرين ، شاد باش ، دست كم يك شب تو هم فرهاد باش ... آه در شهر شما ياري نبود ، قصه هايم را خريداري نبود واي !!! رسم شهرتان بيداد بود ، شهرتان از خون ما آباد بود از در و ديوارتان خون مي چكد ، خون من ، فرهاد ، مجنون مي چكد خسته ام از قصه هاي شومتان ، خسته از همدردي مسموم تان اينهمه خنجر دل كس خون نشد ؟ ، اين همه ليلي ، كسي مجنون نشد ؟! آسمان خالي شد از فريادتان ، بيستون در حسرت فرهادتان كوه كندن گر نباشد پيشه ام ، بويي از فرهاد دارد تيشه ام ... عشق از من دور و پايم لنگ بود ، قيمتش بسيار و دستم تنگ بود گرنرفتم هر دو پايم خسته بود ، تيشه گر افتاد ، دستم بسته بود هيچ كس دست مرا وا كرد ؟ نه ! فكر دست تنگ ما را كرد ؟ نه ! هيچ كس از حال ما پرسيد ؟ نه ! ، هيچ كس اندوه ما را ديد ؟ نه ! هيچ كس اشكي براي ما نريخت ، هر كه با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست ، حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم ، گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت ، يك غزل آمد كه حالم را گرفت : ** ما ز ياران چشم ياري داشتيم ، خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم ** |
|
آهاي مردم ... آهاي خدا .... بابا جون من به كي بگم كه شاكيم ؟! ازچي ؟! ازهمه چي... از تو ... از خودم .... از اين دنياي بي رحم ..... آخه خداوكيلي اين چه بيابونيه كه بهش مي گن بهشت ، بعد با گريه و غصه مي ري و عزيزتو مي ذاري زير يه خروار خاك و برمي گردي تا با ديدن جاي خالي ش از غصه ...... آمبولانس هاي مثلا شيك كه 2زار هم ارزش ندارند .....غسالخونه ( كه قربونش برم واسه اونم بايد تو صف وايسي تا نوبت سفركرده ت برسه ) ....... مزارهاي خالي و پر ... خاک .......گلاب ........ مداح 30 دقیقه ای 15000 تومن ( معتاد و بی قید و بي سواد ، البته با 50 لیتر اشک تمساح ) نه ...هیچ کدامشان زیبا نیستند .... اصلا همه شان زشتند . آخه تا كي اداي آدماي صبور و روشنفكر رو دربيارم كه مرگ حقه ... خدا رحمتش كنه ... نه آقا جان من نيستم ... يعني ديگه نيستم . راستي... ديگه از گلاب و اسمش و بوش هم حالم بهم مي خوره .... ولش كن ... حالم خيلي بده ... خيلي بد... خدا ... |
|
سلام به تمامی مخاطبین مهربان و بزرگم که در شرایط سختی که بر من می گذرد ، با منند و تنهایم نگذاشته اند . این آخرین ترانه ام است که تقدیمش می کنم به روح بزرگ و پاک عمه جوان و مهربانم ، او که ترانه هایم را بسیار دوست می داشت ... و من نیز این ترانه را به مهربانی های قلب بزرگش تقدیم می کنم :
زمزمه بارونی
به حد غربت چشمات دلم خونه بيا كم كن عزا رو از شب خونه ببين كه بي صدا شد اوج آوازم ! ... ببين !... بعد از تو گيتارم نمي خونه * به ساز و اشك و ماتم رو نمي اندازم تو يادم داده بودي ... پس نمي بازم نمي بازم اگه حتي صدات دوره ... با يادت حس ناب عشق مي سازم * دلم تنگه ولي چشمامو مي بندم شايد يك لحظه خورشيد چشات رد شه دلم خونه ، ولي بي وقفه مي خندم مي خوام دنيا سكوتِ خوبِ ممتد شه * با خاكت هم رفيقم ، هم نفسْ بانو تو گل بودي كه خاكت بوي گل مي ده در گوشي با خاكت درد دل كردم تو داري مي شنوي !... بارون اينو مي گه ! * مي خوام پيشم بموني بي خداحافظ مي خوام دنيا با چشماي تو روشن شه مي دونم پيشمي معصوم هم گريه مي خوام تا زندگيمون وقف موندن شه
|
|
چقدر سفر عزيزان بد است . چقدر نوشتن در مورد آنها بد است . چقدر دنيا بد است . چقدر حال بازمانده هاي بي تقصير ، بد است . چقدر هوا بد است . چقدر من بد است ، چقدر ...
وقتي مي داني كه سفركرده ات از دوستان نزديك خدا بوده ، وقتي آن روز ها كه هنوز پيش تو بود ، دستان نوازگرش را مي فهميدي كه شبيه دست انسان ها نبود ، وقتي چندين سال از بيماري نهفته اش خبردار بودي اما حتي يكبار گله اش را نشنيدي و جز لبخند پاكش نديدي ، وقتي هميشه بر زبانش درس گذشت و لبخند و صبوري جاري بود ، وقتي او و همسرش آموزگار عشق ورزي بودند ، وقتي نگاهش به فرزندان برومندش مو بر تنت راست مي كرد ، وقتي الگوي خداپرستي تو شده بود ، وقتي حسادت ، جرات نزديك شدن به او را نداشت ، وقتي مطمئن بودي كه عاشق ميهمان ناخوانده است ... و مي رفتي ... بي خبر ... وقتي به او نياز داشتي ... براي دل خودت گريه كن و سياه پوش باش كه ديگر قدرت ديدن صورت آسماني اش را نداري . براي خودت ناله كن ، چون مي داني كه او هميشه و در هر جا همراه تو خواهد بود و تو را خواهد ديد ، اما تو قدرت ديدنش را نداري ... و بدان كه آرامش واقعي در صورت زيبايش خانه كرده ، ديگر درد او را نمي آزارد ، ديگر سهمي از عذاب ما زمينيان را براي او كنار نمي گذارند . زيباي سفركرده ، مانند مادرم بودي و آنسان دوستت داشتم . سفرت به خير ، فرشته پاكدل الهي غربت ساقي نبيني الهي درد مشتاقي نبيني الهي كه بالا اسم عزيزات بميري و هوالباقي نبيني اين دو بيت رو با اجازه از شاعر بزرگوار ـ حامد عسگري ـ نوشتم |
|
سلام . نمايشگاه كتاب هم تمام شد. به لطف خدا امسال نمايشگاه كتاب ، پر بيننده تر و البته پر محتواتر جلوه مي نمود و هنوز هم خوشحالم كه مجموعه ترانه هاي من به موقع زير چاپ رفت و هنوز هم بسيار ناراحتم كه عكس پشت جلد من ، تنها ۷ روز قبل از نمايشگاه ، توسط عزيزان وزارت ارشاد ، رد شد !!! و اي كاش دليلش را مي دانستم . البته روزي كه ميهمان انتشارات شاني بودم ( ۱۸/۰۲/۸۷ ) استاد عبدالجبار كاكايي را زيارت كردم و چند دقيقه اي به عنوان شاگرد در محضرش به صحبت نشستم و متوجه شدم كه عكس استاد نيز به دلايل نامعلوم از پشت جلد كتاب ايشان حذف شده ، اینجا بود که از كنار برخي تفكرات كه تا آن لحظه در ذهنم رژه مي رفتند ، گذشتم !... بگذريم ، پيش آمده ....و دوباره همه دغدغه ما شد انجمن ...
اجراي جلسه ديروز به بنده واگذار گرديد . به دليل به حد نصاب نرسيدن تعداد اعضا ، جلسه با ۳۰ دقيقه تاخير آغاز شد . در مجموع جلسه ، راضي كننده بود . حضور رستاك حلاج عزيز و دوست هميشه همراهش آقاي بيات ، بعد از چند هفته غيبت ، وزن جلسه را سنگين تر مي نمود . همچنين مجيد صالحي عزيز ( ناشر و دوست خوبم كه در انتشارات شاني ، براي كتاب من بسيار بسيار زحمت كشيد ) نيز بعد از پايان نمايشگاه ، دوباره فرصت پيدا كرد تا در جمع ترانه مهري ها باشد . ترانه خوانان ديروز به ترتيب : پروين روحاني ، ستاره محبوبي ، علي خاني ، خانم بالي ، شاهين شريعتي ، حسين غياثي ، رستاك حلاج ، آقاي بيات ، مجيد صالحي ، حسين متوليان ، آقاي عابدي ، ثنا نثاري ، محمد فرجيان ، هما سعادت ، حميد محمدي ، رها شايان و نادر بختياري بعد از پايان جلسه و در مقابل ساختمان كانون اجتماعي جوانان ، مسعود امامي عزيز را ديدم كه متاسفانه دير رسيده بود و فرصت حضور در جلسه را نداشت . شخصا از اتفاق حضور او خرسند شدم ولي حيف كه فرصت شنيدن ترانه هاي زيبايش را از دست داديم . البته چند دقيقه اي با هم مذاكره داشتيم و مسعود بزرگوار ، نظرش را در مورد كتاب تور خالي به من منعكس كرد كه برايم اهميت ويژه اي دارد . تا بعد ... |
|
سلام به همه مهربانان
پیگیری هایتان در مورد کتاب تورخالی ( مطلب قبلی همین وبلاگ ) مرا هم مسرور می سازد و هم بار مسئولیتم را صد چندان . محل دقیق غرفه را مطالبه فرموده بودید ، به روی چشم : به استحضار می رسانم مجموعه ترانه های بنده در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران ( مصلای تهران ) ــ سالن اصلی ( سالن شبستان ) راهروی شماره ۱۴ ــ غرفه شماره ۳ ــ نشر شانی موجود خواهد بود . امیدوارم توانسته باشم در این کتاب ، طبع مشکل پسندتان را بدست آورم ... انشاءا... |
|
با سلام به تمامي مخاطبين بزرگوار و محترم قبل از اعلام اين خبر از دوستان بزرگواري كه از مدت ها قبل با پيگيري هاي خود ، مرا شرمنده الطاف خويش نموده اند سپاسگزاري مي نمايم . به استحضار مي رسانم پس از مدت ها پيگيري مستمر و مساعدت هاي فراوان انتشارات شاني ، خصوصا دوست ارجمندم جناب آقاي مجيد صالحي ، مجموعه ترانه هاي بنده تحت كتابي با عنوان تور خالي آماده عرضه به بازار كتاب گرديد . مخاطبين بزرگوار ترانه هاي بنده مي توانند اين مجموعه حقير را در نمايشگاه بين المللي كتاب تهران كه از ۱۲/۰۲/۸۷ الي ۲۲/۰۲/۸۷ در مصلاي تهران برگزار مي گردد . تهيه نمايند . خوانده شدن ترانه هايم توسط شما عزيزان و صدالبته به نقد كشيدن آنها ، باعث افتخار بيش از حد تصور بنده خواهد بود . خوشحال هستم كه نسبت به قولي كه در مورد چاپ كتابم ــ قبلا در همين وبلاگ ــ داده بودم ، شرمنده نشدم و اين تنها و تنها از لطف ايزد بزرگ به من نشانه دارد و بس ... |
|
با سلام خدمت همه مخاطبین صادق و مهربانم
با کسالت شدیدی که در روز یکشنبه گریبانم را گرفت و حتی به گفته پزشک به استراحت مطلق تا روز دوشنبه انجامید، به هیچ وجه در فکرم نمی گنجید که بتوانم در جلسه شرکت کنم ، اما پس از دستور جناب آقای حبیبی به جلسه رفتم و اجرای اولین جلسه سال جدید نیز به بنده واگذار گردید ( البته کمی برایم دشوار می نمود ) . بازار دیده بوسی و خوش و بش های نوروزی در قبل از جلسه از مسائل جالب و البته کمی وقت گیر دیروز بود که آغاز رسمی جلسه را کمی با دشواری همراه ساخت . جلسه بسیار خوبی بود ، چه از نظر کمی ( حدود ۷۰ الی ۸۰ نفر برای جلسه اول سال ، تعداد قابل توجهی است ) و چه از نظر کیفی ( هم سپید خوب شنیدیم ، هم غزل خوب و هم ترانه زیبا و ... ) جلسه را با ۴۵ دقیقه تاخیر و راس ساعت ۱۷:۴۵ آغاز نمودم . در ابتدا آقای حبیبی پشت تریبون آمده و ضمن عرض تبریک فرارسیدن سال جدید ، گزارش مختصری از موفقیت ها و مشکلات سال گذشته و همچنین برنامه های سال جدید را به استحضار حضار محترم رساندند . لیست متقاضیان شعر خوانی در جلسه دیروز راضی کننده بود که اسامی آن عزیزان را در ذیل می آورم : آقایان :برزو فرخ سیر ،علیرضا مرتضی قلی ، محسن رزوان ، عرشیا عشقی ( از اعضا کانون ادبی اقبال ) ، عمران میری ( اینبار، عمران برایمان ترانه خواند ) ، متین ، کاظمی ، رها شایان ( غیر از ترانه اش ، برایمان اجرای زنده هم انجام داد که مورد توجه اعضاء قرار گرفت ) ، حسین غیاثی ، محمدرضا حبیبی ، علیرضا آذر ( غزل مثنوی علیرضا در نوع خود جالب بود مانند اکثر کارهای زیبایش ) ، مهدی عابدی ، حمید محمدی ، نادر بختیاری و مجید صالحی خانم ها : ستاره محبوب ، معصومه ابوالحسنی ، هما سعادت ، آزیتا بختیاری نام سیاوش بابایی ، مریم اسدی ، فاطمه جعفر پور را نیز خواندم که اعلام عدم آمادگی نمودند . به علت کمبود زمان ، فرصت شعر خوانی به عزیزانی چون آقایان : فرجی ، عاملی و ... نرسید . در پایان نیز به اطلاع عزیزان حاضر در جلسه رساندم که کتاب سال ۸۶ انجمن سرایان مهر در نمایشگاه کتاب سال جاری ( ۱۲ الی ۲۲ اردی بهشت ) به بازار کتاب کشور عرضه خواهد گردید . شاد و به روز باشید.... تا بعد |
|
پروردگارا تو را سپاس می گویم
پروردگارا تو را شکر می کنم برای تمام نعمتهایی که امسال به من ارزانی داشتی برای تمام روزهای آفتابی و برای تمام روزهای غمگین ابری و بارانی برای غروبهای آرام و شبهای تاریک و طولانی تو را شکر می گویم برای سلامتی و بیماری ، برای غمها و شادی هایی که امسال به من عطا کردی تو را شکر می گویم برای تمام چیزهایی که مدتی به من قرض دادی سپس باز پس گرفتی خدایا شکرت برای تمام لبخند های محبت بار همسرم ، دستان یاری رسان او و برای تمام عشق شگفت انگیزی که از او دریافت کردم شکر برای تمام گلها و ستارگانت و ... عزیزانی که دوستم دارند خدایا تورا شکر می گویم برای تنهائیم ، برای مسائل و مشکلاتم ، برای تردیدها و اشکهایم ، چرا که همه اینها مرا به تو نزدیکتر کرد . تو را شکر می گویم برای تداوم حیاتم ، برای اینکه سرپناهی در کنار همسر مهربانم در اختیارم گذاشتی تا بتوانیم روز و شب مدح تو را بگوئیم . سال آینده چه چیز در انتظارم است ؟ پروردگارا همان را می خواهم که تو برایم خواسته ای ... آری تنها از تو می خواهم . می خواهم آنقدر به من ایمان عطا کنی تا در هر آنچه بر سر راهم قرار می دهی ، تنها تو را ببینم و خواست تو را ، آنقدر امید و شجاعت تا هرگز نومید نگردم و آنقدر عشق و محبت ... هر روز بیش از روز قبل ، نسبت به خودت و آنان که در اطرافم هستند . خدایا در سال جدید ، بر تمام عزیزانم برکت و روزی عطا کن و صلح و دوستی ... و آرامش بر قلوب انسانها حاکم گردان . آمین ... ای بهترین دوست من |
|
وقتی که قهر می کنی با من ... ایمانم کم می شود ... عاشق زجه می شوم و زخمه سه تار . و ... وقتی می بخشی مرا و بازمی گردی ... عاشق نماز شکر می شوم و ... زخمه سه تار . تنهایم مگذار که سه تارم هم دلش بی تو میگیرد و گریه می نوازد . و تو در کنارمی ... چه آرامشی ، چه لبخندی ، چه موسیقی دلنوازي ، می روم وضو بگیرم ، بانو |
|
سلام . ديروز بعد از سه ماه وقفه و غيبت در جلسات ترانه ، موفق به حضور در انجمن شدم . طبق نظر آقاي حبيبي ، من و آقاي نادر بختياري مجريان جلسه بوديم . ساعت ۱۷:۳۰ انجمن ترانه به صورت رسمي آغاز شد . استقبال تقريبا خوبي از جلسه به بعمل آمده بود . نقطه روشن ، نقد هاي كامل و شايد گاهي طولاني بود كه از ادامه آنها جلوگيري نكرديم تا به اتفاق نظر دست پيدا كنيم و انصافا نقدهاي ديروز در اكثر مواقع صحيح و بي غرض بود ، به جز دوستي كه من براي اولين بار او را در جلسه مي ديدم و به برخي مسائل انتقادهاي غرض ورزانه اي داشت و البته در مورد ايشان همين بس كه معتقد بودند عطف به فرمايش اساتيد ايشان !!! در زمانه فعلي ، عدم رعايت قافيه و اصول ادبي در يك بيت ، به هيچ وجه اشكالي ندارد و نقطه عطف شاهكار ايشان شعري بود كه خواندند و در معرفي كار ، فرمودند جلسه ترانه است اما من قصيده اي مي خوانم ... و خواندند و ... مثنوي بود ... بگذريم .
انجمن ترانه سرايان مهر ، بارها و بارها ثابت كرده كه با رفاقت اداره مي شود و غرض ورزي هم در آن جايي ندارد . و البته حضور اساتيدي همچون دوست عزيزمان كه به نيت آشوب و فرياد و ...به جلسه پا مي گذارند ، براي تنوع و صدالبته ،اثبات همدلي اعضا ، بد هم نيست . اسامي عزيزاني كه ديروز به شعر خواني پرداختند را در ذيل ، مرور مي كنيم : آقايان : عمران ميري ،حميد محمدي ، عليرضا مرتضي قلي ، قريشي ، آرش گودرزي و محمدرضا حبيبي خانم ها :مينا سلوكي ، فاطمه جعفرپور و مريم اسدي با توجه به كمبود زماني كه ديروز به آن برخورديم ، شرمنده اين عزيزان شديم و فرصت استفاده از اشعار خوبشان از ما گرفته شد : امير پيرنهان ، حامد احمدي ، آقاي اسلامي ، نادر بختياري ، مهدي شيرواني ، علي سالاركيا و ستاره محبوبي . جلسه راس ساعت ۱۹:۰۰ به پايان رسيد . منتظر هرگونه نظر شما مخاطب گرامي هستيم. تا بعد ... |
|
در اخبار آمده بود استاد مسلم آواز ايران ، به دليل وجود توده اي بدخيم در ريه ، تحت عمل جراحي قرار گرفت . استاد شجريان را دوست مي داريم به خاطر طبع لطيفش ، تصنيف ها ، ترانه ها و آواز هاي شورانگيزش و به خاطر ايران كه نيك مي دانيم محمدرضا شجريان بزرگ ، نماينده گوياي تاريخ هنر آواز اين سرزمين آريايي است در ( تقريبا ) تمام كشور هاي مطرح جهان . براي اين استاد عزيز و تمامي بيماران آرزوي شفاي كامل داريم . |
|
سلام . برخی از مخاطبین عزیزم درخواست نوشتن ترانه ای در پست جدید داشتند . به روی چشم ، فقط ... به دلیل حضور قدرتمند برخی ناشاعران ناگرامی !!! در اینترنت ( جسارت به دوستان خوبم نیست ) یکی از ترانه های اجراشده ام را در این پست می گذارم که در سال ۸۲ توسط گروه فاران اجرا گردیده . به رسم شاگردی ، از آقای دکتر یداللهی بزرگوار هم سپاسگزاری می کنم که در ادیت این ترانه ( سال ۸۰ ) کمکم کردند . ( یاد آن روزها که همگی در یک خانواده بودیم و ناممان انجمن ترانه سرایان ایران بود به خیر ... ) و از دوست نازنینم امیرعباس حسن زاده هم به خاطر ساخت ملودی بسیار دلنشین روی ترانه ، ممنونم
« مسافر »
يه مسافرم تو وحشت سياهي توي دريا ، قد جثه يه ماهي يه اسير رفته از ياد غريبم تو مي دوني چيه معناي دوراهي ... گاهي وقتا مي ميرم تو درد غربت ياد تو ميشه واسم شوق رهايي را مي افتم با يه شوق بچه گونه واسه چش به راهيات ، اما كجايي ؟ اينجا قصه ها همه قصه مرگه قصه نوازش تند تگرگه شبا گلها مي ميرن تو بي نشوني روزا باغچه مون تو حسرت يه برگه اينجا آدما همه نامهربونن اينجا هيچ كس يار يكرنگي نداره اينجا عشقا همه مهمون دوروزه اينجا بارون گلايه س كه مي باره خالي از شوق تماشاي بهارم بسكه اينجا روز و شب گريه برفه آسمون اشكاشو داده يادگاري ! ديدن روي قشنگت قدِ حرفه داره گريه م مي گيره از اين زمونه سخته اينجا به خدا نفس كشيدن آره زيباي هميشه خالي از بد برمي گردم واسه به تو رسيدن
|
|
ویرانم از گردباد حوادث ...
خسته ام از این همه تلاطم ... آخر من و تحمل تهمت خیانت ؟! من و تحمل سنگینی نام کم فروشی ؟ چه می کنی با دلم رفیق ؟! نه ... آنقدر ها هم که فکر می کنی قوی نیستم . به ظاهرم نگاه نکن ... که پشت لبخند های سردم غوغایی است ؟ ... نمی بینی ؟ |
|
ما خاطره آینه را تار نکردیم با آینه مانند تو رفتار نکردیم ما دست کسی ، پای کسی ، فکر کسی را ... زندانی اندیشه بیمار نکردیم یا مثل شما چهره آیینه خود را محکوم نهانخانه زنگار نکردیم مانند شما چهره گران بال و پری را در چنبره جهل گرفتار نکردیم جز آینه ما ناز کسی را نخریدیم جز آینه را محرم اسرار نکردیم عیبی اگر آینه ز ما گفت بجا گفت ما مثل تو ایراد خود انکار نکردیم استاد محمد سلمانی |
|
از روزي كه در انجمن هاي ترانه شركت كردم ، شايد حدود ۷ سال پيش و حتي در اين دوسالي كه در وبلاگم مي نويسم دلنوشته هايم را .... كوشيدم خودم باشم و با تلاش و مطالعه و الگو قرار دادن اساتيد خوبم ( و نه تقليد تمام و كمال ) راهم را پيدا كنم در اين درياي بي انتهاي زبان شيرين پارسي و لذت ببرم از يادگيري .
به شهادت اساتيد ، دوستان و همترانه هايم در انجمن هاي مختلف ( مخصوصا انجمن مهر ) سعي كرده ام با همه دوست باشم ، چه با موافقانم و چه با منتقدانم ... كه نيك مي دانم توجه به هر دو گروه باعث پيشرفتم خواهد شد ، نه عدم توجه به انتقاد هاي موثر . در بحث وبلاگ ــ حنجره بي فرياد ــ و ثبت گزارش هاي هفتگي انجمن در كنار نوشته هاي خودم ، بايد به استحضار برسانم تكليفي از سوي هيئت مديره انجمن بر بنده نبوده و نيست... و اين علاقه شخصي من است و خداوند را شكر مي گويم با استقبال خوبي از طرف دوستان مهربانم رو به رو شده است ، چه در درون انجمن و چه در محيط خارج از آن . متاسفانه در اين چند روز اخير ، عده اي با عناوين مختلف و بدون ثبت آدرس وب سايت هايشان در بخش كامنت ، آمده اند و نوشته اند كه هر چه گشتيم در وبلاگت اثري از ادبيات و اشعار خوب نبود و گزارش هاي ــ به قول ايشان مسخره از انجمن ترانه مهر ــ نيز به درد خودت مي خورد . و البته فرموده اند كه تو ــ يعني بنده ــ فقط ژست مي گيري و موهايت را بلند مي كني تا در عكس هايت ، هنري به نظر بيايي و چندين و چند مورد ديگر كه به بي ادبي آقايان ــ يا شايد هم خانم ها ــ انجاميده ..... متاسفم . دوست نداشتم كه پاسخ گوي اين مهملات باشم ، اما بالغ بر ۱۰ روز است كه مانند جبهه اي برنامه ريزي شده مي آيند و مي نويسند و مخفي مي شوند كه مبادا من افتخار آشنايي با وب سايت هاي فاخر و وزينشان را كسب كنم . خانم ها و آقايان منتقد ، صد ها هزار وبلاگ ادبي در جهان موجود است . تشريف ببريد از بقيه وبلاگ ها لذت ببريد . حنجره بي فرياد همين است و همين هم خواهد بود . ظاهر بنده نيز مانند هر شخص ديگري به خودم ارتباط دارد و بس . شما تشريف ببريد موهايتان را از ته بزنيد و هنرمند باشيد . ( جاي تبريك به طرز تفكرتان هم دارد اين مقال ، مو و هنر ! .... هر كسي ربط اين دو را كشف كرد به من هم بياموزد ) شما اگر در اين وبلاگ ، هيچ اثري از ادبيات و اشعار قوي نديديد ، تشريف ببريد معني ادبيات را مرور بفرمائيد . من به غير از آثار خودم كه هيچ ادعايي بر قدرتمند بودن آنها ندارم ، از آثار زيباي شاعران و نويسندگان ممتاز ايران و بعضا خارج از ايران نيز استفاده مي كنم كه در مورد قسمت دوم ، با قدرت و تعصب از آنها دفاع مي كنم . بيشتر از اين نمي خواهم وقت مخاطبين خوب و ثابتم را تلف كنم . از دوستان خوبم هم عذرخواهي مي كنم كه در اين وبلاگ مجبور شدم غير از شعر و گزارش انجمن بنويسم . ببخشيد |
|
نگفتم باراني ات را در آر ... قهوه درست مي كنم و با هم حرف مي زنيم نگفتم« جاده بيرون خانه طولاني و خلوت و بي انتهاست گفتم« خدانگهدار، موفق باشي، خدا به همراهت او رفت و مرا تنها گذاشت
تا با تمام چيز هايي كه نگفتم زندگي كنم ...شلرون آلن سيلورستاين... |
|
شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد فريبنده زاد و فريبا بميرد شب مرگ تنها نشيند به موجي رود گوشه اي دور و تنها بميرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب كه خود در ميان غزل ها بميرد گروهي برآنند كاين مرغ شيدا كجا عاشقي كرد، آنجا بميرد شب مرگ، از بيم آنجا شتابد كه از مرگ غافل شود، تا بميرد من اين نكته گيرم كه باور نكردم نديدم كه قويي به صحرا بميرد چو روزي زآغوش دريا برآمد شبي هم در آغوش دريا بميرد
تو درياي من بودي آغوش واكن كه ميخواهد اين قوي زيبا بميرد از همين جا خدمت همه دوستان خوبم و همترانه هايم در انجمن ترانه سرايان مهر سلام مي كنم و عرض مي كنم به دليل يك سري از گرفتاري هاي شخصي ، تا اطلاع ثانوي نمي توانم در جلسات انجمن شركت كنم . البته خودم از اين قضيه بسيار ناراحتم ، اما بايد صبر كنم تا زمانم آزاد بشه و ... متاسفانه دوشنبه هام فعلا كاملا پر شده از كار و درس و كلاس و ... . پنجشنبه گذشته هم به دليل همين گرفتاري ها ، بزرگداشت ناصر عبدالهي عزيزم رو از دست دادم .دلم براي همه تون تنگ مي شه . بي صبرانه منتظر حضور مجدد در جلسات هستم تا رفقاي عزيزم رو زيارت كنم . دست حق نگاهدارتان |
|
انجمن ترانه سرايان مهر ، در راستاي بهبود مستمر كه بدان امر واضح ، بسيار مومن مي باشد ، از روز گذشته كلاس هاي آشنايي با قوانين شعر پارسي ، از جمله شناسايي عروض و مشتقات آن را برگزار نمود . زحمت اين كارگاه ۳۰ دقيقه اي بر دوش دوست و استاد خوبم مهراز بيك محمدي بود كه به بهترين نحو ، از پس اين كار بر آمد ، همانگونه كه پيش بيني مي شد ، استقبال خوبي نيز از اين طرح به عمل آمد ، زيرا حتي اگر تمام انجمن هم مبحث عروض را مطالعه نموده باشند ، تكرار اين قضيه هم باعث پيشرفت قطعي خواهد بود . كلاس عروض از ساعت ۱۷:۱۵ الي ۱۷:۴۵ به طول انجاميد .
اجراي جلسه ديروز با بنده بود . قبل از آغاز برنامه ، استاد خليل جوادي را بين جمعيت ديدم و باعث خوشحالي بنده گرديد . بي شك حضور پيشكسوتان شعر ، براي هر تشكل ادبي و در هر سطحي مايه مباهات است . راس ساعت ۱۷:۴۵ آقاي حبيبي پشت تريبون رفتند و به مدت ۵ دقيقه به سخنراني پرداختند . سپس بنده در جايگاه اجرا مستقر گرديدم و جلسه با اشعار نوراني اعضا ، رنگ و بوي هواي باراني ديروز را گرفت . شاعران ديروز را معرفي مي نمايم : آقايان فرجيان ، امير ميراني ، امين متين ، پيام پولاد ، مهدي شيرواني ، آزاد ، وحيد آرام ( كه طلسم را شكست و ترانه خواند ، براي اولين بار در انجمن مهر ) ، محمدي ، رستاك حلاج ، بيات ، عمران ميري و استاد خليل جوادي كه يك ترانه عاشقانه و يك شعر طنز بسيار زيبا خواندند . نادر بختياري در انتهاي جلسه به سالن آمد و متاسفانه فرصتي براي شنيدن كارهاي زيباي او پيش نيامد . مهراز بيك محمدي و مهدي استخر هم تنها به دليل كمبود زمان ، نتوانستند ترانه بخوانند . جلسه راس ساعت ۱۹:۰۰ به اتمام رسيد . ** اطلاعيه ** دوستان عزيز ناصر عبدالهي ناصر ، باباي بارون و ترانه هاي رويايي ، همه شما را دعوت كرده است تا در مراسم بزرگداشت نام و هنرش ، در كنارش باشيد . ديروز هم در انجمن اعلام نمودم : ناصر براي همه دوستانش كه به آن مراسم قدم بنهند ، هديه اي غافلگيركننده دارد . مطمئن هستم زحمتي كه همدلان ناصر براي آن مراسم كشيده اند و هديه ناصر به دوستدارانش ، شبي خاطره انگيز براي شما رقم خواهد زد . مراسم فوق ، از ساعت ۱۵:۰۰ الي ۱۸:۰۰ روز پنجشنبه ۲۹/۰۹/۸۶ در مجموعه كاخ سعدآباد برگزار خواهد گرديد . باباي بارون .... منتظر حضور ماست . |
|
سارا هشت ساله بود که از صحبت پدرمادرش فهمید برادر کوچکش سخت مریض است و پولی هم برای مداوای آن ندارند. پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمیتوانست هزینهء جراحی پر خرج برادرش را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد سارا با ناراحتی به اتاقش رفت و از زیر تخت قلک کوچکش را درآورد.
قلک را شکست. سکه ها رو رو تخت ریخت و آنها رو شمرد .فقط پنج دلار. بعد آهسته از در عقبی خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوی پیشخوان انتظار کشید تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش به مشتریان گرم بود بالاخره سارا حوصله اش سر رفت و سکه ها رو محکم رو شیشه پیشخوان ریخت. داروساز جاخورد و گفت چه میخواهی؟ دخترک جواب داد برادرم خیلی مریضِ می خوام معجزه بخرم قیمتش چقدراست؟ دارو ساز با تعجب پرسید چی بخری عزیزم!!؟ دخترک توضیح داد برادر کوچکش چیزی در سرش رفته و بابام می گوید فقط معجزه میتواند او را نجات دهد من هم می خواهم معجزه بخرم قیمتش چقدر است.داروسازگفت: متاسفم دختر جان ولی ما اینجا معجره نمی فروشیم. چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت شما رو به خدا برادرم خیلی مریض ِو بابام پول ندارد و این همهء پول من است. من از کـــــجــا می توانم معجزه بخرم؟؟؟؟ مردی که گوشه ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت از دخترک پرسید:چقدر پول داری؟ دخترک پولهارا کف دستش ریخت و به مرد نشان داد.مد لبخندی زد وگفت: آه چه جالب!!!فکر میکنم این پول برای خرید معجزه کافی باشه.بعد به آرامی دست اورا گرفت و گفت من میخوام برادر و والدینت را ببینم فکر میکنم معجزهء برادرت پیش من باشه ان مرد دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شیکاگو بود.فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت. پس از جراحی پدر نزد دکتر رفت و گفت از شما متشکرم نجات پسرم یک معجزه واقعی بود،می خواهم بدانم بابت هزینهء عمل جراحی چقدر باید پرداخت کنم؟ دکتر لبخندی زد و گفت فقط 5 دلار. |
|
گلي در باغ اگر روئيد ...
اگر افسرده شد ، خشكيد ... رسد تا باز فصل گل ... به گلدان مهرباني كن ... |
|
چه لذتي دارد انتظار نيمه شب ، براي شنيدن سلامي با لبخندي معصومانه در سپيده دمان عشق .
چه اشتياق زيبايي است گذراندن روز ، براي بازگشت به خانه اي كه تو چراغدارش هستي . چه افتخار بي تكراري ست ، كه وقتي دلتنگ مي شوي ، مرا محرم راز نهانت مي داني و رود زلال احساست در دل من جاري مي گردد. دريا مي شوم از تو ، بزرگ مي شوم از تو ، جاري مي شوم از تو .... چشمه پاك و پر مهر دنيايم ..... ميلادت مبارك |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با حنجره اي كه ديگر فريادي ندارد ، مي خوانم از تو و ترانه هاي عاشقم ، از دلم
|