|
حالم اصلا خوب نیست... به مرگ دلم نزدیکم... حتما ترانه هم حالش خوب نیست که از من روبرگردانده ... کسی نیست ببیند مرا؟ ... که تنهایم؟ ... که غمگینم ؟...صدایم به گوش خلق نمی رسد؟ ...آخر... آخر ...
+ نوشته شده در سه شنبه 1388/04/02 12:3 PM توسط نيما ايماني |
سلام . دلی برای سرودن نداشتم . کاغذ ، سفید مانده بود و قلم مبهوت . تصمیم گرفتم بعد از مدتها از ترانه های قدیمی ام در وبلاگ استفاده کنم . یادش به خیر ...اين ترانه روي ملودي بسيار دلنشين ايمان بيگي سروده شد .مانند همیشه از نظرهای کارشناسانه شما مهربانان گرامی استقبال می کنم . « ناتموم » وقتي رفتي ، همه قصه ها بد شد ... آسمون چشم من اشكُ بلد شد ... مي دوني ! من اين روزا خيلي خرابم آخه غنچه دلم بي تو لگد شد مي ميرم ، بي تو بمونم مي ميرم شب چشماتو نبينم مي ميرم كي ميگه عاشقي معنا نداره ؟ من عاشق با تو معنا مي گيرم رو مي گيرم از خودم تو بهت خونه پريشونم كه سياهه شب و روزم خيلي مونده بود بخواد قصه تموم شه خيلي مونده بود بخوام بي تو بسوزم تنهايي دنيا قشنگ نيست واسه من زندگي خوش آب و رنگ نيست واسه من قصر عشقمون يه مخروبه شده ديگه جايي نيست براي ما شدن چشمك ساعت ديوارُ مي فهمم غصه هاي مثه آوارُ مي فهمم حالا نوبت منه مي خوام رها شم ضربان قلب بيمارُ مي فهمم برگرفته از کتاب ترانه نیما ایمانی (تورخالی) - انتشارات شانی - منتشر شده در بهار ۸۷ + نوشته شده در پنجشنبه 1388/03/28 10:18 AM توسط نيما ايماني |
۱۷ ارديبهشت - نمايشگاه كتاب - غرفه شاني - روزي فراموش نشدني براي من - در كنار دوستانم و مخاطبين مهربان تور خالي . از مجيد صالحي كه ياور من و ترانه هايم بوده و هست ، از آقای حسینی نژاد ( خبرنگار خبرگزاری ایلنا ) به خاطر مصاحبه تخصصی شان و نيز از همه شما بزرگواران كه با حضور خود و محبت هاي بي دريغتان مرا مانند هميشه شرمنده لطف خويش كرديد سپاسگزاري مي كنم. البته مانند هميشه اين نمايشگاه نيز خالي از حاشيه هاي نامهربان نبود كه دوست ندارم در موردشان بيش از اين بگويم . خوبی ها همیشه زیباتر هستند . پس نامهربانی ها را فراموش می کنم . جمع كوچكي از ترانه سرايان- غرفه شاني- از چپ به راست : ميلاد تهراني - ايمان نعمت اللهي - نيما ايماني - حسين متوليان - عليرضا مرتضي قلي - محسن رزوان - صالح سجادي - منصوره لمسو - اميرحسين ضيائيان در كنار يار همترانه ام ، حسين متوليان مهربان در كنار دوست خوش قريحه ام ، ميلاد تهراني دوست داشتني تصوير بنر تبليغاتي و ابتكار زيباي انتشارات شاني ( پكيجي از هفت كتاب ترانه با عنوان هفت ترانه) كه خوشبختانه با استقبال خوبي از طرف مردم هنردوست كشورمان مواجه گرديد . + نوشته شده در شنبه 1388/03/02 12:0 PM توسط نيما ايماني |
بهاری که دوست داشتنی ترین بهار دنیاست ، بس که پرباران است ... یعنی همین بهار امسال تهران ...
عاشق بوی نم کشیده کوچه ام و آسمانی که با دلی گرفته و پراشک ، با زبان بی زبانی می گوید : « هنوز هم می خواهم ببارم » و ... من که همیشه عاشق باران بوده ام ، فقط لبخند می زنم و ... منتظر می مانم . * سلام بر همه مهربانان دنیای ادبیات پارس بر خود می بالم ... مثل بچه ها شبها را می شمارم ... آخر پس کی ۱۵ اردی بهشت می شود ؟ شب تولد نمایشگاه کتاب ... شادی کمی نیست ... دیدار رفقای شاعرم و آنهمه کتاب شعر و عشق !... چه چیزی از این بهتر ؟ « تور خالی » من باز هم در غرفه انتشارات محترم « شانی » منتظر همصحبت می گردد !... منتظر نغمه خوان های ترانه دوست ... کوچه گرد های عاشق ... و می خواهد برای خود رفقای جدید و جاویدی پیدا کند ... باز هم از « مجید صالحی » دوست داشتنی سپاسگزارم ، به خاطر تمام محبت هایش به من و کتابم ، هم در نمایشگاه سال گذشته و هم امسال و بسیار خرسندم که نام انتشارات وزینش بر کتاب من حک شده . در ضمن نظر به پیگیری های مهربان شما خوبان ، به استحضار تمامی مخاطبین همیشه بزرگوارم می رسانم که با لطف دوستان خوبم در نشر شانی ، بنده در روز پنجشنبه ۱۷/۰۲/۸۸ از صبح ، میهمان مهربانان غرفه شانی خواهم بود و منتظر زیارت شما و شنیدن هرگونه نظر کارشناسی شما خوبان در مورد کتاب « تور خالی ». آدرس : مصلاي تهران - سالن شبستان ( سالن اصلي ) راهروي شماره ۱۹ - غرفه شماره ۱۹ - نشرشاني نمایشگاه کتاب ، زیارتتان می کنم . + نوشته شده در شنبه 1388/02/12 7:6 AM توسط نيما ايماني |
« ناخدا » وقتي هيچي توي دنيا ديگه عاشقونه نيست ... وقتي آسمون هميشه ابري و مردده وقتي اين غصه بد هيچ جوري معنا نمي شه ... وقتي حتي كوچه با حس عبور من بده ... داره باورم مي شه خستگيام اين كه هم صحبتي نيست تا روز مرگ اين كه هيچ وقت عاشقم نبودي ... واي گل زندگيمونو كشته تگرگ توي ذهنم يه سئوال بي جوابه رفتنت نمي تونم حتي بِ-ت بگم يه خورده هم بدي ! كاش بپرسم « مي دوني بي كسي حق من نبود ؟» تو چشام زل بزني ... جواب سربالا ندي اينا روياي يه كشتيه كه گل نشيني شو ... از چش دريا نمي دونه ... تو ناخدا بودي !... اون به خاطر تو موجا رو يكي يكي شكست تو به فكرش نبودي اما واسش خدا بودي داره باورم مي شه خستگيام اين كه هم صحبتي نيست تا روز مرگ اين كه هيچ وقت عاشقم نبودي ... واي گل زندگيمونو كشته تگرگ + نوشته شده در سه شنبه 1388/01/18 5:41 PM توسط نيما ايماني |
خداوندا ! در اين سالي كه در پيش است نمي دانم چه تقديري مرا فرموده اي ، ليكن در آغاز طلوع روشن سالي كه مي آيد ... كمك كن تا رها سازم ز خود ... من كوله بار يك هزار و سيصد و افسوس هزار و سيصد و اندوه * خدايا مهربانم كن تو چشمان مرا با نور خود بگشا تو لبخند رضايت را عطايم كن بفهمان زندگي زيباست * خداوندا ! تو راه سبز ايمان را نشانم ده تو نيكي پيشه ام فرما ... كه راه حق ، صبورانه بپيمايم و هرگز من نباشم از زيانكاران رفيقا ! مهربانا ... عاشقم فرما مرا در شط پر مهر گذشتت شست و شويم ده تو پاكم كن ... قرارم ده كريما ... دست هاي گرم و لبخندي عطايم كن * تو اي نزديك تر از من به من اينك مرا درياب ... پناهم ده تو ذكرت را عطايم كن كه با يادت دلم آرامشي يابد حبيبا قدردان خوبي ام فرما * تو اي گرداننده دل ها و چشمانم تو اي تدبير بر هر روز و هر شامم تو چرخاننده احوال اين دنيا بگردان حال من را سوي آن حالي كه مي داني تو آرامش عطايم كن * خداوندا نمي دانم چه تقديري مرا فرموده اي اما براي مردمان خوب اين وادي عطا فرما هزار اميد هزار و سيصد آگاهي هزار و سيصد و هشتاد بهروزي هزار و سيصد و هشتاد و هشت لبخند زيبا را + نوشته شده در سه شنبه 1387/12/27 9:51 AM توسط نيما ايماني |
بوی عیدی ، بوی توپ ، بوی کاغذ رنگی ، بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو ... بوی یاس جانماز ترمه مادربزرگ ... خدايا... صداي پاي بهار مياد ... صدايي که هر سال با خودش شادي مياره ... سر هفت سين ... دلا تند تند مي زنه و وقتي توپ سال جديد توي قلبت مثل توپ مي تركه ، خود به خود بغض مياد و راه نفستو مي گيره ... البته اشك شوقه و حس غريبيه كه با حافظ خوني و دعا مي توني آروم بشي ... ولي ... امسال نمي دونم سر سال تحويل مي خواد چه بلايي سرم بياد ... چه جوري بايد بخندم و به فرداهاي جديد دلخوش باشم ... وقتي ديگه عمه سيمين مهربونم پيشمون نيست . هر سال بعد از تحويل سال ، زود مي رفتيم خونشون تا روي ماهشو ببينم و با مهربونياي هميشگي ش باز هم بهمون درس محبت بده . جاي خالي مامان بزرگ چي ؟ يادمه وقتي من و بقيه نوه هاشو بغل مي كرد ديگه رها نمي كرد انقدر كه ماه بود . با اون خنده هاي قشنگش ... امسال خيلي سال بدي بود ... همسرم هم مثل من داره دونه دونه سفركرده هاشو مي شمره ... آخه مگه ميشه تو يك سال ۵ - ۶ نفر از بهتريناي فاميلمون تنهامون بذارن ؟ خدايا يعني اونا هم عيد دارن ؟ ميان پيش ما سر هفت سين ؟ ميخوام بازم سر هفت سين سه تار بزنم و واسه عمه مهربونم بخونم . واسه مامان بزرگ هم - مي خوام برم كوه - رو خواهم خوند . يادش به خير ... يه موقع اون برام مي خوند : مي خوام برم كو... شكار آهو ...... دارم مي تركم خداجون ... + نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/22 12:1 PM توسط نيما ايماني |
امشب بر آن سر است که با اين کرشمه ها + نوشته شده در جمعه 1387/12/09 11:41 AM توسط نيما ايماني |
سلام به همه مخاطبین مهربان و صمیمی حنجره بی فریاد
چند روزی به دلیل سفر به مشهد و زیارت امام رضا(ع) نتوانستم وبلاگم رو به روز کنم و به همین دلیل از همه شما خوبان عذرخواهی می نمایم . احوال جویی ها و بعضی وقت ها دل نگرانی های شما مهربانان دوست داشتنی برای من یک دنیا ارزش دارد و من حمایت شما را با هیچ چیز عوض نمی کنم . و ... یک ترانه از کتاب « تور خالی » تقدیم به روح لطیف شما ادب دوستان ادیب « نمایش » رو بلنداي زمين ، نزديكاي آسمون تن من خاكي و سرد ، روحم از جنس خزون من يه كوه بي عبور ، توي اوج حسرتم كاش يكي پاشو مي ذاشت تو عذاب خلوتم پيش مردم مثه كوه ... بین ابرا رو سفيد اما خالي از نفس ، شبح عشق و اميد ! برق چشمي كه مي گن ... برق اشكه تو چشام آدما باور كنين !... من مي سوزم تو شبام . . . اين نمايش دروغ ... كار دستاي تو بود ! حرمت حبابيِ يه ديوونه صعود من كه بي گنا بودم ، تو اسير كردي منو ! تو به جرم عاشقي ... گوشه گير كردي منو من يه كوه ادعا ، من يه مرد ِ مرد ِ مرد ولي عشقت نازنين ، با دل ما چه نكرد ... تو شكستي بت مو ... آره ديوونه ت شدم آره ... با يه نيم نگات ... مست پيمونه ت شدم يه دفه آتشفشان از دلم زبونه زد يه دفه دستاي من ! موي عشقو شونه زد !... * يه دفه رفتي سفر ... آره !... بي نام و نشون حالا من اينجا غريب ، مثه كوه قصه مون منم اون پير و اسير ، تشنه پرزدنم چشاتو وا كن عزيز ... كوه پوشالي منم + نوشته شده در شنبه 1387/11/19 2:23 PM توسط نيما ايماني |
پير مرد چشاشو وا كرد بي هوا ، وقت عاشقي رسيده نمازش رو زود مي خونه دير نشه ، رنگ شب یه کم پريده پارچه سفيد برفُ رو زمين از تو خونه ديد مي زنه اشك شوقي مي شينه توي چشاشُ ... ميگه « وقت رفتنه » * پاروشو از يه گوشه وَر مي داره ، مثه دوش فنگ جووني سرشو بالا مي گيره مثه مرد ، با يه لبخند خزوني مي زنه به كوچه هاي شهر بد ، شهر ما ، شهر تباهي داد و غوغا مي كنه پارويي ام ... ميشه محتاج نگاهي * تاغروب پارو به برفا مي زنه ، با تموم تار و پودش خنده رو ميشه ببيني تو نگاش ، حتي اعماق وجودش عرق رو پيشوني نوبره ! نه ؟... تازه تو برف و زمستون !!... عرق يه پيرمرد بي رمق ، كه زلاله مثه بارون * توي فكرش حساباشو جور ميكرد : بدهي ، سفته ، اجاره اگه تَه ش چيزي بمونه ، واسه شام ، دوتا نون بگيره آره ! آخر قصه رو مي خوام بخونم ، آخر قصه پارو... رفتگر ، صبح خروسخون ، توی برف ... ديد كه گير مي كنه جارو... ترانه ، برگرفته از کتاب شعر «تورخالی » ــ انتشارات شانی ـ سال ۸۷ + نوشته شده در یکشنبه 1387/10/22 3:56 PM توسط نيما ايماني |
ترانه خلوت از کارهاییه که سال ۸۵ سرودم و در کتابم ( تور خالی ) هم موجوده . بعد از کسب مجوز از وزارت محترم ارشاد ، صدای زیبای بهمن نوبهاری و ملودی دلنشین امیرعباس حسن زاده با ترانه یکی شد و به امید خدا و به احترام ماه محرم ، تا پایان سال در قالب آلبومی به نام دلخوشی به حافظه ترانه کشور ملحق خواهد شد. « خلوت » یاد روزایی که رفته منو آروم نمی ذاره دلم از همه گرفته ، حالمو هیچکی نداره همه دلخوشیم تو بودی ، تو همه دار و ندارم حالا نیستی که ببینی ... آره !... بی تو کم میارم !! چه روزایی با تو بودم ... چه شبایی بی تو مُردم وقتی دردی بود تو قلبت ... واسه تو غصه می خوردم تو ندیدی گریه ها مو ... تو نفهمیدی چشامو تو نخواستی وقت آواز بشنوی بغض صدامو * خط رو باورم کشیدم وقتی داشتنت یه خوابه وقتی حتی توی رویا ... تو رودیدن یه سرابه رفتی اما اشک چشمام مونده روی قلب گیتار روی عکس تو نوشتم ... عشق من « خدا نگهدار » چه روزایی تو نبودی ... من می مردم و می مردم این گناه خود من بود ... که دلو به تو سپردم تو ندیدی گریه ها مو ... تو نفهمیدی چشامو تو نخواستی وقت آواز بشنوی بغض صدامو + نوشته شده در دوشنبه 1387/10/09 10:54 AM توسط نيما ايماني |
امسال برایم سال خوبی نیست . یعنی راستش را بخواهی سال خیلی بدی ست و تنها سالی ست که لحظه شماری می کنم زودتر بگذرد تا از این شومی روزگار رهایی یابم .امسال برایم در خاطره سال های بعد ، فقط به یک معنا خواهد بود ... سالی که عزیزان زیادی را تا خاک ، بدرقه کردم و شب و روزم به حسرت و تصویر کردن خاطراتشان گذشت . امشب شب یلداست و دلم را خوش کرده ام تا امشب با حضور گرم تو ، بی غصه و آزاد ، تا صبح گرامی بدارم این شب مقدس آریایی را . برایت حافظ بخوانم و تا دستانم جان دارند برایت سه تار بزنم و به تماشای عکس عزیزان از دست رفته مان بنشینیم و یاد کنیم خوبی ها و خاطراتشان را . یلدا برایم با تو معنای زیبایی دارد . هر چند پر غصه ام و گریان ، اما می خواهم باز هم تصنیف ای ساربان را به یاد عمه سیمین مهربانم ، مادربزرگ دوست داشتنی ام ، پدربزرگ پاکدل تو و دیگر عزیزانمان که یلدای قبل با ما هم نغمه بودند بخوانم . به آوازم گوش کن ، نوای سازم را در دل بسپار و بدان ... جز تو هیچکس را ندارم و دلم به یلدا و حضور تو خوش است ، همسر نازنینم + نوشته شده در شنبه 1387/09/30 5:11 PM توسط نيما ايماني |
تمامی ندارد ؟ خدایا امسال را زودتر تمام کن . بس است رفت و آمد من به بهشت زهرا . آخر چند بار در سال مرا به مراسم تدفین عزیزانم دعوت می کنی ؟ فکر کرده ای سنگم ؟به دل شکسته ام نگاه کن !! خدایا ...مرا ببخش ... روی حرفت که حرفی نمی زنم ... فقط مراقب مادربزرگ مهربانم باش . خداجان ...نگذار آنجا احساس تنهایی کند . + نوشته شده در چهارشنبه 1387/09/13 9:12 AM توسط نيما ايماني |
سلام عزیز دل . سلام ناصر مهربان آسمان ترانه پاک ایران . سلام بابای بارون چقدر زود میگذره ، نه ؟ ... راستی ناصر جان ... چرا هرسال این روزای آذر که می شه هوا بارونی می شه ؟ چرا سفر تو رو به آسمون هیچکی فراموش نمی کنه ؟! یادته ؟! حالت که بد شده بود اومدم و باهات حرف زدم ؟ تا صبح گریه کردم و برات « یا فاطمه بنت نبی » رو خوندم ؟ ناصر ، به خدا امکان نداره بارون بیاد و من یاد ترانه شاهکاری که با تو تا ابد ماندگار شد نیفتم : « پشت این پنجره ها وقتی بارون می باره » راستی مهربان دوست داشتنی ...باز هم ۱۱ آذر شد .امروز هم داره بارون میاد ... از دیروز داره می باره... من هنوز هم زیر بارون « تازه احساس می کنم که چشام بارونیه ... پشت این پنجره ها داره بارون می باره » یاد ترانه ای میفتم که برات سرودم تا شاید پیشمون بمونی ، یادته ناصر؟ تو از ۲ آذر ۸۵ ،دقیقا ۹ روز تو دنیای ما بودی ولی دوست نداشتی چشاتو باز کنی . انگار با همه قهر کرده بودی ... آخ ناصر ... با چه عشقی برات سرودم ترانه مو تا شاید چشاتو باز کنی ، اما تو ... بی خداحافظی رفتی رفیق خوبم . میخوام یه بار دیگه برات بخونم . بخونش خوب ؟ « خواب » از روزگار خسته تری ، اینو نگات داد می زنه از چش بسته ت می خونم دلت می خواد دل بکنه تو این روزای بارونی تواین هوای بی نفس گلایه هات حقه بگو ... بگو بریدی تو قفس ترانه بی زبون شده ... اوج صداشو بریدن زمزمه خونا تو صف ن ... به آرزوشون رسیدن ! صدات تو این هوای بد سکوت کودکانه شد برای مرگ بی صدات ... اینم یه جور بهانه شد یه خواب طولانی بد ... یه قلب پاک و بی ریا ترانه های نیمه جون ... آوازه خون بی صدا به خاطر گریه من ... به خاطر گریه ما چشماتو وا کن و بخون ... ناصریا ناصریا ترانه ، برگرفته از کتاب شعر «تورخالی » ــ انتشارات شانی ـ سال ۸۷ + نوشته شده در دوشنبه 1387/09/11 8:16 AM توسط نيما ايماني |
كوچه گرد دفتر شعر بي ورق نوشته مي خواس واسه چي ؟ عاشق تنهاي فقير فرشته مي خواس واسه چي ؟ تا اومدي چشاشو بست رو اون گذشته سياه چه بي ريا نگات مي كرد با اون چشاي بي گناه تو از يه دنياي قشنگ پر از صداي دلخوشي اون از يه شهر بي رمق پر از شباي خودكشي قصه نويس پر كلك ، قصه تو وارو بنويس نذار بدونه هيچكسي تو دنيا بدتر از تو نيس مي خواس كه كوهُ بشكنه ، با پاي تو سفر كنه سياهي همدمش بوده مي خواس با شادي سر كنه اون روزا سفره اي نداشت تو كلبه تاريك و سرد حالا مي خواس قد بكشه مرد فقير كوچه گرد عاشق چشماي يه زن ، عاشق جادوي سياه بي خبر از رنگ دلت ، ساده و غرق اشتباه … شاهد بي اراده بود ، ساكت و بي صدا نشست با مرد قصه هات بودي ، چشاي معصومشو بست قصه نويس پر كلك ، قصه تو وارو بنويس حالا كه فهميده ديگه تو دنيا بد تر از تو نيس دفتر شعر بي ورق نوشته مي خواس واسه چي ؟ + نوشته شده در یکشنبه 1387/08/26 4:10 PM توسط نيما ايماني |
۸۷/۰۸/۰۸ سالگرد پرواز استاد قیصر امین پور است . به روح بزرگ و پاکش سلام می فرستیم و برایش آرزوی آرامش می نمائیم . تقديم به پاكي ذهن مخاطبين مهربانم « پاييز » دوباره قصه سردی هوا برگ پاییز و ... من و ... یاد شما باد آواره ولگرد و غریب تو دلم همهمه خاطره ها * بوي پاييز مي پيچه تو جون من وقتي ايوونو تماشا مي كنم سردشونه گلاي مادربزرگ برگاشونو مي گيرم « ها » مي كنم * ياد بچگي مي افتم دم مهر مثه اعداميا داغون بوديم كل تابستونو توپ و كوچه كل 9 ماهُ پريشون بوديم * پاييز اسمش بوي عاشقي مي داد وقتي سن توپ و كوچه مون گذشت حالا ديگه وقت كوچه گردي بود چه شبايي با يه لقمه نون گذشت * پي ديدنت تو قاب پنجره پي التهاب يك فرار ناب از بهونه ها پر و خالي شدن از رسيدنا تو خلسه هاي خواب * * من و عمري كه به رسوايي گذشت ... تو و عشقي كه تو پاييز رسيد ... من و دلتنگي بوي بارون ... بعد تو هيچكي بهارمو نديد !... *** پی نوشت : بند اول را قبلا اینگونه نوشته بودم : « چن روزی هس که هوا سرد شده برگ تقویما دیگه زرد شده باد افتخار نمی داد که بیاد حالا که اومده ولگرد شده » اما یکی از دوستان به شباهت این بند با یکی از ترانه های اجرا شده خانم سوسن اشاره داشتند و این شباهت ناخواسته ، مرا بر آن داشت تا بند اول را تغییر دهم .
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/07/29 3:42 PM توسط نيما ايماني |
روز دوشنبه 8/7/87 ، انجمن ترانه سرایان مهر با برگزاری مراسم شب شعری در خور توجه و با محوریت نام نامی امیرمومنان ، پذیرای خیل عظیمی از روزه داران عاشق نام زیبای علی (ع) بود . بر سردر سالن برگزاری جلسه ، جمله بسیار زیبایی را بر پلاکارد خوش آمدگویی حک کرده بودند :عاشقان ،به شب شعر درد دل با چاه خوش آمدید برنامه مذکور ، با توجه به تلاقی اذان مغرب تهران ، در دو قسمت و با وقت استراحت 15 دقیقه ای جهت صرف افطار برگزار گردید . مجری قسمت اول برنامه ، آقای محمدرضا حبیبی و مجری قسمت دوم ،آقای امیر پیرنهان بودند. با مساعدت معاونت فرهنگی هنری شهرداری تهران و کانون اجتماعی جوانان و زحمات بخش اجرایی هیئت مدیره انجمن ترانه مهر ، سفره افطاری بسیار کاملی برای شاعران و شعردوستان گستردند که بسیار قابل توجه بود و مورد توجه حضار قرار گرفت . نزدیک به 80 نفر از علاقه مندان شعر و ادب در جلسه حضور داشتند که در اینجا به دلیل محدودیت ، به ذکر نام عزیزانی که به اجرای شعر پرداختند می پردازم : آقایان عابدی _ محسن رزوان _ محمد رفیعی _ محمدرضا رستم بیکلو _ حمید چشم آور _ محمد کیانی مجد _ رسول یونان _ استاد راهب _ مهدی استخر _ نیما ایمانی _ حسین غیاثی _ طاهری _ حمیدرضا محمدی و نادر بختیاری و از جمع خانم ها ، خانم نکیسا به شعرخواهی پرداختند . بدون هیچگونه بزرگنمایی ، قدرت شعر شاعران در این جلسه بسیار بالا مشاهده شد و اشعار مناسبتی بسیار زیبایی به گوش عاشقان شعر ولایی رسید . خیلی دوست داشتیم از وجودرستاک حلاج ، مجید صالحی ، حمید یکتا و ... هم استفاده کنیم که علیرغم حضورشان در جلسه ، قسمت نشد . تا بعد ... + نوشته شده در شنبه 1387/07/13 2:15 PM توسط نيما ايماني |
سلام . قول داده بودم یک ترانه ، جدید ترین پست وبلاگم باشد . ترانه رمز شب را که مجوزش را از وزارت ارشاد کسب کرده ام به حضور شما مهربانان تقدیم می کنم . به امید خداوند ، طبق صحبتی که با یکی از آهنگسازان خوب کشور داشته ام ، بعد از ایام ماه رمضان ، پروسه آهنگسازی این ترانه را آغاز خواهیم کرد. منتظر نظرهای منصفانه شما عزیزان هستم.
رمز شب سفرت به خیر غریبه من ندیدمت یه بارم قصه تو شنیدم از باد تو شدی دار و ندارم با خیالت توی آینه غصه هامو رو می کردم گله هامو می شنیدی واست آرزو می کردم تو نبودی پیشم اما با حضورت آینه جون داشت خونه ای که بی صدا بود تو دلش ترانه خون داشت !... پل زدم از لب دیوار به خیال روی ماهت شدم اون دیوونه شهر که می میره بی نگاهت اینا هذیون دلم نیست همه کابوس شبامه عشق غایبم تو بودی قلب حاضرم باهامه !... شهر دیوارارو رد شو رمز امشبو بلد شو ماهتاب نازنینم فقط امشبو رسد شو + نوشته شده در شنبه 1387/06/30 8:50 AM توسط نيما ايماني |
با چند تن از ترانه سراهاي مطرح كشور در جمعي دوستانه گپ مي زديم . صحبت از مقايسه ترانه سراهاي بزرگ تاريخ ايران با ترانه سراي امروز كشورمان شده بود .همان مثلث معروف شهيار قنبري و اردلان سرفراز و ايرج جنتي عطايي . سه بزرگي كه در دوره قبل از انقلاب ، باعث اعتلاي ترانه كشور شدند و نام هاي بزرگ آواز پاپ ، مانند داريوش اقبالي ، ابراهيم حامدي و گوگوش و ... جدا از صداي زيبا و صاحب كلاس خود ، با ترانه هايي از آن دست بود كه شدند تكه اي از خاطرات آرياييان عاشق . و به خاطر خواندن آن ترانه هاي بي بديل ، نام استاد هم برازنده شاعران آن آثار گرديد . و امروز حدود 30 سال و اندي از آن روز ها مي گذرد . ايرج و اردلان ، هنوز هم هر از گاهي با ترانه هايشان ، كه داريوش و ابراهيم و ... اجرايشان كرده اند ، غباري از پيكر مي روبند و همه گان را به تحسين وا مي دارند . اما شهيار ... ديگر آن شهيار قصه دوماهي ، بره و گرگ ، اولين بار و ستاره و .... نيست . شهيار ، دوست دارد 70٪ ترانه اش اسامي و عبارات لاتين باشد . كوششي كه به هر جايي ختم مي گردد جز سرايش ترانه فارسي . چند روز پيش ترانه اي با صداي مارتيك ( خواننده دوست داشتني و با سواد موسيقي ما ) از شبكه اي در ماهواره پخش گرديد كه ترانه سراي آن ، شهيار قنبري بود . مطلعي بسيار زيبا شنونده را پاي تلويزيون ميخكوب مي كرد : « قلب من اندازه مشت منه مشتمو براي تو وا مي كنم چشم من اندازه ی پنجره هاست! تو رو بی پرده تماشا می کنم! » اما در ادامه ، كار به سقوط يك ترانه شبيه مي شد تا اعتلاي كلامي عاشقانه در ذهن مخاطب ، هر چند شهيار ، اين ترانه را كاملا فارسي نوشته بود. اما هميشه اين سئوال مطرح بوده و هست كه چرا بعد از تولد دوباره ترانه و موسيقي پاپ در ايران از حدود 13- 14 سال گذشته تا كنون ، ترانه هاي شعراي ما در آلبوم هاي موسيقي به قدرت پيشنيان معاصر خود نبوده است . پاسخ اين سئوال را فقط اهل هنر و با فيلتر بيشتر ، فقط ترانه سرايان مي دانند . ما در جلسات ترانه خواني كه حدود 8 – 9 سال است كه به صورت هفتگي برگزار مي شوند ، ترانه هاي بسيار خوب هم مي شنويم كه يا فقط در دفتر شعر شاعر بايگاني مي شوند و يا اگر هم راه به وزارت محترم ارشاد پيدا كنند ، در دوندگي هاي بي دليل و تغييرات اجباري كه در ساختار ترانه شكل مي گيرد ، ترانه شاعر را كاملا عوض شده مي بينيم . آخر چرا اينگونه است ؟ چرا ترانه ، كه عضوي از پيكره استوار ادبيات ايران است و قدمتي چندين قرني دارد ( به گواهي تاريخ ادبيات ايران ، اولين شعر پارسي ثبت شده ، ترانه بوده ) و رسالتش عاشقانگي است ، رك گويي است ، مهربان بودن است ، بايد عاري از هرگونه كلمات عاشقانه باشد . ترانه اي كه از جنگل و آسمان و رود و شعار هاي بيا خوب باشيم و پدربزرگ دستت را به من بده و مادر بزرگ ، جاي تو خانه سالمندان نيست روايت كند ، در اولين فرصت مجوز مي گيرد و از تلويزيون پخش مي شود و راديوهاي مختلف هم روزي 3 – 4 بار آن را پخش مي كنند . اما اگر شما عاشقانه بنويسي كه كمي صميمي به نظر برسد ، يا بايد 90٪ ترانه را حذف كنيد و از همان واژه هاي رود و دريا و ستاره استفاده كنيد و اگر فكر مي كنيد كه به احترام شعرتان ، نمي توانيد ترانه را به كشتن بدهيد ، بايد تا عمر داريد در حسرت اجراي ترانه تان بسوزيد و حسرت بخوريد . راه ديگري هم كه امروزه متاسفانه بسيار زيادتر از كارهاي با مجوز و رسمي است ، ضبط كار ها در استوديو هاي زيرزميني است و آنقدر ترانه سراهاي ما دور از گود افتاده اند كه تقريبا تمام كارهاي جديدي كه مي شنويم ، شده موسيقي هاي مثلا رپ كه هيچگاه رسالت اين ژانر را ادا نمي كنند و كلماتي بعضا مستهجن و بي ربط و كليپي كه در پشت بام خانه خواننده ضبط مي شود و در تمام كانال هاي ماهواره هم پخش مي شود و ... حالا شما برو در راهروهاي ارشاد ثابت كن كه ترانه كاملا سالم و ادبي شما ، ترانه اي عاشقانه است كه هيچ ايراد مضموني و دستور زباني هم ندارد . درد اينجاست كه ترانه داخل ايران ، محدود و منزوي قدم بر مي دارد و مخاطبين كه به حق ، توقع شنيدن ترانه هاي قوي در آلبوم هاي موسيقي را دارند ، به دليل مشاهده كارهاي در حد فاجعه ، ترانه هاي امروزي و ترانه سرايان آنها را ضعيف و بسيار عقب تر از ترانه هاي 40 سال پيش مي دانند . نقدي بر ترانه هاي شهيار قنبري در وبلاگ « زير چتر روشنايي » دوست خوبم عرشيا عشقي ، خواندم كه حرف هاي قديمي دلم را دوباره زنده كرد . شما خوبان هنردوست را به بازديد از وبلاگ ايشان دعوت مي كنم .آدرس : www.arshia-eshghi.blogfa.com + نوشته شده در چهارشنبه 1387/06/20 1:7 PM توسط نيما ايماني |
حواست هست ؟ مثل باد و برق ، چهار ساله شدیم . اعتراف نیست ... خود لذت است . چهار سال است که زنده ام ، لذت نفس کشیدن را می چشم در هر دم و بازدمم ، دیگر دارم عاشق جمله قدیمیم می شوم که «خانه كوچكمان از تو نور مي گيرد ، پيامبر عشق ». یادت می آید ؟ پیامبر عشقم ، لبخند وجودم ، نوای سحرانگیز سه تارم ، سادگی ترانه ام ... با تو سخن می گویم . آری ... نگاهم کن ... آنقدر شاعرانه به زندگی پر از دردم نگاه کردی که من را هم شاعر کردی ...رها کردی... عاشق کردی و بی درد ترین مرد زمین شدم ... و هستم . از یاد نخواهم برد که بدون تو در آن خانه ، جای من نیست . جای جای خانه مهربانمان عکس تو را در خود جا داده است و تابلویی از تو را به تصویر می کشد . چه خانه زیبایی... همدل نازنینم .... من همان ماهیگیر قصه ام هستم که با « تور خالی » ولی دلی پر از جرات و عشق ، به جنگ زمانه رفت . نمی دانم ! شاید هنوز هم نتوانسته ام مردی باشم که خودم می خواهم ، که تو می خواهی ، اما همپای سفرت هستم و خواهم بود ، با تمام وجودم ، با تمام عشقم ...... دوستت دارم با شکوه ترین روزهای عمرم ، با حضور تو ظهور کرد . نمی خواهم هیچ گاه لذت نماز های شکر را از دست بدهم . چهارمین سالگرد آغاز زندگی مشترکمان را به جشن می نشینم ، پای سفره میهمانی کوچک فقیرانه ام بنشین ... چه خوشبختی معصومی کنار چشم تو دارم اگه جونم بره بازم به عشق تو بدهکارم تونستم تو هوای تو رو پاهای خودم پاشم بجنگم با من دیروز و ... عاشق پیشه هم باشم چه خوشبختی معصومی که خونه سبزه بارونه تو هستی و صدای من داره از خنده می خونه ... منو دریابو ... باور کن تو این دنیای بی خنده تو روزايي كه ليلا هم به مجنون دل نمي بنده تو هستی و من آرومم ، همین بسه واسه لبخند همه دنیا واسه مردم ، غم دنیا به سیری چند ؟! نوازش کن چشامو باز با اون چشمای پاک و شاد شاید بازم نگاه من به دام عشق تو افتاد ! منو دریابو ... باور کن تو این دنیای بی خنده تو روزايي كه ليلا هم به مجنون دل نمي بنده + نوشته شده در پنجشنبه 1387/06/07 9:0 AM توسط نيما ايماني |
بالاخره بعد از ۵/۱ ماه غیبت ( البته موجه انشاءا... ) به سالن برگزاری انجمن ترانه سرایان مهر رفتم و آقای حبیبی ، وظیفه اجرای جلسه را به بنده واگذار کردند . دیدن دوباره عزیزان همترانه ، برایم اتفاق خوبی بود ، مخصوصا حضور غزلسرای خوب معاصر و دوست و همکار خوبم در ایران خودرو غلامرضا سلیمانی، هرچند که چند نفر از خوبان شاعر غایب نیز بودند مثل نادر بختیاری و برزو فرخ سیر و امیر پیرنهان و ... .جلسه را راس ساعت ۵:۳۰ آغاز کردم و تا ۷:۱۰ نیز در خدمت دوستان بودم . تعداد متقاضیان ترانه خوانی قابل توجه بود و مجبور شدم ۳۰ دقیقه آخر را بدون نقد و با سرعت بیشتری پیش ببرم .باید به پیشرفت سطح نقد ها در انجمن ترانه مهر اذعان نمود . منتقدین ، بدون نقد شخصیت و یا جانبداری یکطرفه ، آثار را به درستی به نقد می گذاشتند ، چه موافقین آثار و چه مخالفین آنها . اسامی ترانه خوانان : آقایان : مهدی استخر ، مهدی رزوان ( کتابش را هم معرفی کرد ـ مهدی هم مانند اکثر بچه های ترانه مهر با انتشارات شانی همکاری کرده) ، غلامرضا سلیمانی ، حسین غیاثی ، پورزارع ، توکلی ، سوری ، صوفی پور ، هدیه لو ، احمد اسلامی ، حمید محمدی ( آمد بالا کارش را تا نیمه خواند و یادش رفت . برگشت و نشست و ۵ دقیقه بعد اعلام کرد یادش آمده ، دوباره صدایش کردم و انصافا ترانه خوبی خواند ) ، محمدرضا حبیبی هم ۲ کار خواند که انصافا بسیار خوب بود و مورد توجه اعضاء قرار گرفت . در پایان هم بنده ترانه جدیدم ( رمز شب ) را خواندم که امیدوارم کار خوبی از آب درآمده باشد . خانم ها : پیرنهان ، هما سعادت ، فعال ، کشاورز و امین در ضمن ،بعد از کسب مجوز ترانه « رمز شب »، حتما آن را برای نقد دوستانم در همین وبلاگ ثبت خواهم نمود . به امید دیدار + نوشته شده در شنبه 1387/06/02 8:40 AM توسط نيما ايماني |
روي هر پله اي كه باشي ، خدا يك پله از تو بالا تر است . نه به خاطر اينكه خداست ..... براي اينكه دستت را بگيرد ************************* ناخدايي كه نمي داند مقصدش كجاست ، هر بادي برايش مخالف است ************************* در طوفان زندگي ، با خدا بودن بهتر از ناخدا بودن است + نوشته شده در دوشنبه 1387/05/21 12:1 PM توسط نيما ايماني |
توی ... هامون ، خیلی نگرانت بودم وقتی خواستی خودکشی کنی توی ....روزی روزگاری ، وقتی تو جنگ تیر خوردی ، خیلی نگرانت بودم ... و وقتی فهمیدم زنده ای ، اندازه یه دنیا شاد شدم . وقتی عاشق دختر قبیله شدی ، با شیطونی هات کیف می کردم و می گفتم عمو خسروی خودمه . توی ...خونه سبزی که برامون ساختی ، انقدر سبز و بی آلایش بودی که دوست داشتم زندگی بعد از ازدواجمو مثل تو بسازم ... عاشق همسر و فرزند و آسمون و پنجره و اشک های شبونه . به خاطر دیدن تو ، ۵ یا ۶ بار رفتم سینما و خواهران غریب رو دیدم تا برام بخونی ... شعر سهراب رو با صدای تو گوش می کردم و ادامه خواهم داد . راوی قصه های رویایی ، عاشق بی همتا ، بازیگر عشق ، صدای بی تکرار ، خسرو شکیبایی رفت . چه کسی باور می کند ؟ دیروز صبح حسین متولیان عزیزم ، قبل از اعلام رسمی تو تلویزیون ، برام اس ام اس زد : خسرو شکیبایی پرنده شد . یخ کردم . حالا چه کنیم با این کوه غم که وایساده جلومون ؟ میشه بغض نکرد ؟ میشه نترکید ؟ امسال رو با از دست دادن عزیزترین هام شروع کردم و ظاهرا نمی خواد تموم بشه ، این تراژدی بی معنی . خدایا دیگه بسه . دیگه بسه .... + نوشته شده در شنبه 1387/04/29 6:37 AM توسط نيما ايماني |
بهترین ترانه های مخیله مان ، همان ترانه هایی هستند که ۳۰ الی ۴۰ سال قبل سروده شده اند . با نگاهی به سیر زمان و ترانه های ماندگار ، امروز به سختی می توان به اندازه انگشتان هر دو دست ، ترانه های قدرتمند که بیشتر مردم آن را دوست داشته باشند و زمزمه اش کنند را یافت . به راستی دلیل این حادثه چیست ؟ خواننده ها دیگر قدرت و شناخت موسیقایی گذشتگانشان را ندارند ؟! ترانه سرا ها به سطحی نویسی دچار گشته اند ؟! یا ملودی ساز ها نمی توانند از متن و صدا ، ترکیبی دلنواز بسازند ؟! بنده به عنوان یک ترانه سرا معتقدم هر سه ضلع این مثلث ، بیمار است . با احترام به همه خواننده های خوبی که علم موسیقی را با طنین صدایشان آمیخته اند ، باید عرض کنم که متاسفانه حدود ۹۰ درصد این عزیزان ، هیچ شناختی بر روی شعر و موسیقی ندارند و راحت بگویم ، فقط می خواهند بخوانند ، حالا چه ترانه ای و با چه موسیقی .... ! تعدادی هم که بعنوان دوبلور ، برای خوانندگان خوش صدای دیروز و امروز ، تبلیغ می کنند و شنونده را یاد خاطرات قدیمی اش می اندازند ( که این خود ، ثواب بسیار زیادی نیز دارد ) ! آهنگسازان ما هم اکثرا مبتلایند به درد مشترک هنر . پای صحبت اساتید موسیقی هم که نشسته ام ، تائید فرموده اند که خیل عظیمی از این گروه ، اصلا تنظیم ملودی را نمی دانند و ملودی را با دهان می سازند و با کیبورد می نوازند و ... در پایان روی آلبوم نوشته می شود : آهنگساز ..... آقای ایکس ) پای صحبت چند تن از آهنگسازان جوان و شناخته شده امروز هم نشسته ام ، یعنی دراصل قرار بوده که آن عزیزان بر روی ترانه های من ملودی بنویسند . صحبت های جالبی دارند . مواردی که درد را با حجم عظیم تر از تصور بشر به دل ترانه سرا تزریق خواهد کرد : چند مورد از این قوانین لازم برای سرایش ترانه را عرض می کنم تا شما هم مانند من بیاموزید که چگونه بسرائید ترانه ای که زیبا باشد .... می فرمایند : در ترانه امروز نباید به عشق ، اشاره داشت ـ از آوردن کلمات ترانه و غزل و ... شدیدا خودداری کنید . ـ کلمات آسمون و زمین و جنگل و درخت و هر موردی که به منابع طبیعی مربوط بشود باعث افت ترانه می شود ... ! در توضیح این مورد می فرمایند قنبری و سرفراز و جنتی عطایی را نگاه نکنید ، مردم امروز عشق را آنگونه نمی خواهند . ـ تصویر سازی نکنید ، چون مردم امروز ، حوصله فکر کردن ندارند ، یعنی اصلا وقت ندارند که بخواهند فکر کنند . و دردآور ترین قسمت این نکات آموزنده ، این است که می فرمایند : به ترانه های موفق بازار نگاه کنید ، به آرش و افشین و شهرام صولتی نگاه کنید . رپ بسازید و ... . چه بگویم ؟! یاد ترانه « حالیته » استاد صولتی می افتم ... نازنین بدجوری من خاطرخاطم حالیته ؟ آره من عاشق جفت چشاتم ، حالیته ؟ بسیار زیباست . همین که عاشقی ، هر دو چشم معشوق را دوست دارد و تاکید می کند « جفت چشات » از عجایب دنیای عاشق و معشوق است ... و در پایان مصرع ها با عشق و احترام می پرسد .... « حالیته ؟» یا مثلا یاد آقای آرش بزرگ می افتم که در ترانه ای که همه گیر هم شد ! نقش پتو یا همان آتروپات خودمان را بازی کرد و در کلیپ این اثر ، دختر یا همان معشوق ، صراحتا و با علاقه ای وافر می فرماید ... آرش ! بی تو سردمه ... البته آرش در ترانه های انتخابی اش پیشرفت محسوسی داشته است . برای نمونه در آخرین آلبومش می گوید : دی دی دی دی دنیا و شما باید با این قسمت کار ، حتما رابطه برقرار کنید . چشاتو ... لباتو ... دوست دارم هم از نقاط برجسته آثار اوست . از ملودی های دزدی ایشان ( از موسیقی شرق آسیا ) نیز نمی شود گذشت . جدیدا هم در میهمانی ها و ماشین ها شنیده می شود : « با من برقصو خودتو بهم بچسبون و .... » اصلا خواندن این ترانه برای یک ترانه سرا شرم آور است چه برسد به خواننده که آن را اجرا کند . من منکر نیاز همه قشر ها به همه انواع موسیقی نیستم ... ما ملودی های شاد و شش و هشت می خواهیم ، رپ برای مخاطبین خاص خودش بسیار مهم و عزیز است ، کلاسیکی ها روی این ژانر تعصب دارند ... تا اینجا مشکلی نداریم ، فقط شما را به خدا نوشته های بی ارزش و بدون حرف بعضی از این آثار را ترانه های قوی نخوانید . آهنگساز مطرحی که خوب می شناسیدش ، برای سرودن ترانه ای در یک کاست به من گفت : « خواننده را ول کن ، نمی خواهد ترانه ای قوی بسرایی ، ۶ - ۷ بیت معمولی دوست دارم و عاشقتم بنویس ، بسازم بره » و دریغ که خواننده با هزار آرزو می خواهد ترانه ای قوی و موسیقی نابی تحویل بگیرد ... و این معنای خیانت و توهین نمی دهد ؟ به خواننده کم حرمتی نمی شود ؟ به ترانه سرا و ترانه اش توهین نمی شود ؟ و مهم تر از همه ... به شعور مردم هنر دوست و هنرشناسمان بی حرمتی نمی کنیم ؟ عزیزان ... بپذیریم که رسالت سنگینی است ، حضور در مثلث صدا ، شعر و آهنگ . قبول کنیم که مردم آن چیزی را می شنوند و دوست خواهند داشت که ما برایشان تولید می کنیم . این وظیفه ما است که ترانه های قوی و با تصاویر زیبا و قابل ارجاع به خاطرات مخاطب را بسرائیم تا سفر کند به دیروز و فردایش . وظیفه آهنگساز است که ننویسد ملودی را که مخاطب فقط برای ۲یا ۳بار گوش فرا دهد و فراموشش کند . وظیفه خواننده است که اگر واقعا احساس می کند که می تواند صدای جدیدی باشد ، قدم پیش بگذارد . و دیگر نخوانند ، آوازخوانانی که نت را نمی دانند و با عبارت سلفژ غریبه اند و اگر دستگاه های استودیو را از آنها بگیرید ، می شوند یک صدای بی قدرت و پر خش . و وقتی به آنها پیشنهاد اجرای کنسرت می دهند ، می گویند حیف در آن زمان ، اجرای دیگری دارم و ... با مدیر برنامه هایم تماس بگیرید !!!!! ترانه سرا ها هم بیمارند . اشعار تکراری و بعضا از روی تقلید ۱۰۰ درصد . پشت هم صفحه گذاشتن ها و دوستی های ظاهری در انجمن ها و لابی های مخفی با خوانندگان و آهنگسازان ، برای تخریب همترانه ای که حقش این رفتار نیست . نداشتن مطالعه و تکرار مضامین ۱۰۰۰ بار گفته شده و .... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ایرانی زندگی کنیم ، هنرمان ایرانی و ناب می شود .... شک ندارم + نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/20 11:53 AM توسط نيما ايماني |
به استحضار مي رساند مجموعه ترانه هاي من با عنوان * تور خالي * كه توسط انتشارات محترم شاني در نمايشگاه بين المللي كتاب تهران ( اردي بهشت ۸۷ ) معرفي شده بود ، در سطح كشور توزيع گرديد . علاقه مندان مي توانند در تمامي مراكز استان ها ، به دفاتر شعر جوان شهر مربوطه و در تهران به آدرس : ميدان انقلاب ، رو به روي دانشگاه تهران ، پاساژ فروزنده ، فروشگاه كتاب خانه شاعران مراجعه و نسبت به تهيه كتاب مذكور اقدام نمايند . + نوشته شده در دوشنبه 1387/04/10 6:53 AM توسط نيما ايماني |
|
| |||||